صفحه اولپست الكترونيكArabicEnglish
سه شنبه 16 شهريور 1389 ساعت 19:36
حق استئسار درحقوق بين الملل اسلامي براساس كتاب سيره نبوي   (آيت الله محقق داماد)
حق استئسار در حقوق بين‌الملل اسلامي براساس كتاب سيره نبوي
دكترسيد مصطفي محقق داماد


در حقوق بين‌الملل معاصر حق استئسار، يكي از حقوق مسلَّم سرباز در حال جنگ شناخته شده به اين معني كه هر سرباز حق دارد در هنگام نبرد؛ چنان‌چه خود را ناتوان از مبارزه مي‌بيند سلاح خود را برزمين نهد و براي اسارت اعلام آمادگي نمايد و در اين صورت از حمايت‌هاي موضوع كنوانسيون مربوط به اسيران جنگي مصوَّب 1499ژنو برخوردار مي‌شود و دولت پيروز موظف به رعايت است.
تتبع اجمالي نشان مي‌دهد كه هركس در ادبيات اسلامي مقاله‌اي مرقوم كرده و به تحقيقي در اين زمينه دست يازيده، چه در زمينه بردگي و چه در زمينه اسير و حقوق آن پژوهشي ارائه داده، ظاهرا به سؤوالات زير پاسخ روشني نداده و شايد براي او حتي مطرح نشده است:
1. آيا اسير شدن حق سرباز ارتش مغلوب است يا آن‌كه اسير‌گيري حق ارتش غالب؟
2. سرانجام اسارت چيست؟
3. آيادر منابع اسلامي اسارت وبردگي با هم رابطه‌اي دارند؟
4. آيا درخواست اسارت؛ يعني آمادگي برده شدن؟
5. آيا اسير‌گيري؛ يعني برده‌گيري؟
6. آيا برده‌داري و برده‌سازي به يك معناست؟
7. بالاخره عدم لغو برده‌داري؛ يعني اجازه برده‌سازي اسرای جنگي؟
در اين مقاله نويسنده برآن است تا ضمن پاسخ به سؤالات فوق بگويد قرآن مجيد اولين سند و متن ديني است كه اسير شدن را حق سرباز مغلوب دانسته و منع برده سازي اسيران جنگي را اعلام داشته است. اين امر مورد تاييد سنت نبوي نيز مي‌باشد و با توجه به اينكه كتاب و سنت دو منبع اصلي حقوق اسلامي است، مي‌توان حق استئسار براي سرباز را يكي از قواعد حقوق بين‌الملل اسلامي دانست.

در تاريخ ادبيات واژه‌هاي اسارت و بردگي، اسير و برده و غلام و كنيز و امثال آنها در زبان فارسي و اسير، رق، و عبد و عبيد، امه و جاريه و مانند آنها در لسان عرب همواره در كنار يكديگر ديده مي‌شوند و هر دو در مقابل آزادي قرار مي‌گيرند.
همراهي اين واژگان نشان مي‌دهد كه گویي بايد اين حقيقت تلخ را باوركرد كه در تاريخ تجاوزات، اسارت به بردگي منتهي مي‌شده و اصولا هدف اصلي از تجاوز يك قوم به قوم ديگر آن بوده كه از رهگذر اسير كردن و برده ساختن كودكان، زنان و دختران ثروتي مي‌اندوخته‌اند، و اين امر يكي از منابع تحصيل ثروت به شمار مي‌رفته است. هر چند كه منبع انحصاري برده‌سازي اسارت نبوده، دِين و طلب غير قابل ادا توسط مديون وسيله‌اي براي برده ساختن و برده شدن نيز بوده است.
در ايران باستان به نوشته هرودوت «بسياري از بردگاني كه براي نجباي هخامنشي و پارسي كارِخانگي مي‌كردند (مانند نانوايان، آشپزها، ساقيان، خواجه سرايان)، نيز از ميان نمايندگان ملت‌هاي شكست خورده گرفته مي‌شدند.» و به نوشته «داندامايف» به هنگام پيدايش دولت پارس در اين نواحي برده‌داري تغييرات مهمي يافته بود، بردگي ناشي از بدهكاري ديگر مرسوم نبود. گذشته از كساني كه خودشان را مي‌فروختند، به وثيقه گرفتن شخص در برابر وام، پيش از زمان پارس‌ها به طور كامل از بين رفته بود.
خلاصه آنكه در ايران باستان مانند ساير جوامع باستاني منشاء اصلي برده‌داري در جنگ و اسيرگيري بوده چنان‌كه از اصطلاح بسيار رايج «اَنشهريگ»به معناي خارجي آشكار مي‌گردد، هرچند كه در دوره مادها از عوامل ديگري نيز مانند فروش كودكان كه پدر انجام مي‌داد و برده كردن افرادي كه براي زمان محدودي به عنوان وثيقه قرض به طلبكار داده شده بودند، سخن گفته مي‌شود.
در ايران پس از اسلام نيز از پايان سده اول به بعد، بردگاني كه به ايران وارد مي‌شدند اسيراني بودند كه مسلمانان در جنگ با خزران و در آسياي مركزي در جنگ با تركان مي‌گرفتند.
پس از دوره مغول، جنگ و شبيخون و اسيرگرفتن، باز هم مهمترين راه تهيه برده بود. تيمور«هزار برده داشت كه در امر كلاهخود و تير و كمان‌سازي مهارت داشتند و آنان اسيراني بودند كه در يكي از جنگها گرفته بود» و در هنگامي كه افغانها ايران را اشغال كردند (1135-1143) هزارن نفر به بردگي گرفتند و يورش‌هاي معمول بلوچ‌ها در جنوب شرقي ايران به اسير گرفتن و برده شدن هزاران تن مي‌انجاميد. در قفقاز، مسيحيان قربانيان اصلي برده‌گيري بودند. در 1182 دهقانان و عشاير نخجوان از كريمخان زند (متوفي 1193) تقاضا كردند كه ايل بيرزاده را از اسير گرفتن منع كند.
خلاصه آن‌كه پس از اسلام نيز جنگ و اسيرگيري راه اصلي براي تهيه برده شد؛ هرچند كه نمي‌توان گفت خشونت و تجاوز راه منحصر به فرد شناخته شد؛ زيرا به گواهي برخي اسناد كه در بسياري موارد اهدای دختران به عنوان برده انجام مي‌شده است. به نوشته جهانگردي ايتاليایي، هنگام سفر سفيران گرجستان به دربار شاه اسماعيل اول صفوي (ه.ق:930-950) دختري به كنيزي به او هديه داد.
لشگر‌كشي‌هاي صفاريان (247-393) به شرق افغانستان و پس از آن غزنويان به دشتهاي شمالي، هند را به منزله منبعي براي سرزمين‌هاي شرقي ايران باز كرد. سلطان محمود در يكي از لشگر‌كشي‌هايش به قنوج در دره سند (در408)53000 تن را اسير كرد كه به افت قيمت برده در بازار غزنه انجاميد.
در عربستان قبل از اسلام نيز اسيرگيري يكي از عوامل قانوني مالكيت و راه‌هاي معيشت بود. استئسار به معناي اسير‌گيري بدين ترتيب بود كه زور‌مندان هرگاه به فرد يا جمعي كه از قبيله آنها نبود برمي‌خوردند اگر مي‌ديدند كه بي اسلحه است و يا به هر ترتيب مي‌توانند بر او غالب شوند به او مي‌گفتند «اِستأسِر»؛ يعني در خواست اسارت كن و معناي به اسارت درآمدن برده شدن بود. طرف مقابل دو راه بيشتر نداشت‌: يا مقاومت مي‌كرد كه به كشته شدن او مي‌انجاميد و يا مي‌گفت قبول دارم؛ يعني درخواست اسارت را پذيرفته بود و فرد غالب به همين سادگي او را مالك مي‌شد و به هرجا كه مي‌خواست مي‌برد و به هركس مي‌خواست مي‌فروخت. گاه قبيله فرد اسير شده با خبر مي‌شدند و او را كه طبق قانون استئسار به تصرف مالكانه فرد غالب درآمده بود با دادن فديه مي‌خريدند و به اصطلاح آزادش مي‌كردند. به هرحال استئسار به معناي اسير كردن عملي قانوني و مشروع شناخته شده بود و به هيچ وجه در رديف راهزني، فتّاكي و ترور محسوب نمي‌شد و يكي از اسباب تملك در دوران جاهلي به حساب مي‌آمد و شخصي كه از طريق استئسار به تصرف ديگري در آمده بود آزادانه در بازار‌ها به طور رسمي خريد و فروش مي‌شد در حالي‌كه همه مي‌دانستند از چه طريقي و به چه كيفيتي به ملكيت فروشنده درآمده است. جالب اينكه شخص به اسارت درآمده نيز اين عمل را حق قانوني و مشروع شخص مالك و اسير كننده خود مي‌دانست.
خلاصه آن‌كه در تاريخ مالكيت به چنگ آوردن انسان همانند حيازت مباحات از اسباب مالكيت به شمار مي‌رفته است. چنان اين مفهوم جا افتاده و مسلم شناخته شده بود كه خود اسير شدگان هم باورشان شده بود و به خود اجازه نمي‌دادند كه به حق مالك خود تجاوز و حتي فرار كنند. جالب است كه پس از برده شدن هم تسليم بي چون و چراي اراده مالك خود بودند و به خود اجازه هيچ‌گونه اعتراضي نمي‌دادند و او را فرمانرواي مطلق و غير مسؤول مي‌دانستند. تسليم بي‌چون و چراي بردگان تا قرون اخير ادامه داشت و جرقه‌هاي اعتراض اخيرا در اسناد تاريخي ديده مي‌شود كه« به خاطر اجراي عدالت اربابشان در مقابل خانه وي به تظاهرات پرداخته‌اند.» اين وقايع از چندان قدمتي برخوردار نيست.
در غرب نيز داستان اسارت و بردگي به همين منوال بود در جنگ‌هاي صليبي غربيان اسرای مسلمان را يا به وضع فجيع شكنجه مي‌دادند و مي‌كشتند و يا ميان مردمان به عنوان غنائم تقسيم مي‌كردند و هر چند به گزارش اسناد تاريخي مسلمانان از رحم و عطوفت و تسامح درخشاني برخوردار بودند كه براي نويسندگان غربي ضرب‌المثل است ولي به هرحال برده ساختن يكي از روش‌هاي معمول بوده است.
در فتوحات عثماني‌ها نيز همين سنت را مي‌بينيم در فتح قسطنطنيه سلطان محمد فاتح و سلطان سليم در چالدران چنين كردند.
به هرحال اين حقيقت تلخ، يعني ملازمه ميان اسير شدن و بردگي، امري است كه تاريخ بشريت بر آن گواه است و تفاوتي ميان جنگ‌هاي مذهبي و غير آن وجود ندارد. قراردادهاي اوليه لغو بردگي در بسياري از جوامع به معناي رفع اين ملازمه نبود. مثلا تحريم فروش برده‌هاي روسي (ارمني، گرجي، و چركسي) به معناي منع تجارت برده بود. هرچند كه اين امر پس از آن‌هم مخفيانه انجام مي‌شد. در قرارداد تركمن‌چاي 1324 بين ايران و روسيه در ماده سيزدهم مبادله اسرا منظور شده بود، ولي باز هم اين امر به معناي منع برده‌سازي اسرای جنگي نبود.
با توجه به روند تاريخي كه به اجمال نقل شد و اينكه مهمترين منبع برده‌سازي خشونت و جنگ بوده است جاي شگفتي نيست كه در فقه اسلامي سرانجام اسارت به يكي از سه امر پايان پذيرد:
1- آزادسازي كريمانه و بدون قيد و شرط؛
2- آزادسازي از طريق گرفتن عوض؛
3- برده‌سازي تا اينجا مورد اتفاق نظر است؛ البته كشتن آنان نيز گفته شده كه اتفاقي نيست و اقوال گوناگون نسبت به آن وجود دارد.
در موسوعه فقهي كويت آمده است:
«شافعيان و حنبليان تصريح كرده‌اند كه امام در مورد اسيران مرد بالغ از كفار مخيَّر است ميان كشتن اسيران يا برده‌سازي آنان و يا آزادسازي كريمانه و يا در مقابل عوض مال و يا جاني . اما حنفيان اكتفا كرده‌اند به اينكه امام مخير است فقط به كشتن و يا برده‌سازي و يا آزادسازي با قراداد جزيه ولي آزادسازي آنان بدون قيد وشرط مجاز نمي‌باشد. مالك گفته است امام مخير ميان پنج امر است:كشتن، برده‌كردن، آزاد‌كردن، فديه‌گرفتن، قرارداد ذمه بستن »
در فقه اماميه به نظر مشهوركشتن اسير، پس از پايان جنگ ممنوع است، ولي موضوع برده‌سازي از مسلمات شمرده شده. در شرائع الاسلام آمده است:
«اسيراني كه پس از پايان جنگ به اسارت در می‌آیند كشتن آنان جایز نيست و امام مخيَّر است ميان آزادي كريمانه و آزادي معوَّض و برده ساختن آنان. » صاحب جواهر در شرح عبارت شرائع، اين نظر را نظر مشهور معرفي نموده است.»
به نظر مي‌رسد كه منع برده‌سازي اسيران جنگي در اسناد بين‌المللي امري است كاملا جديد و مربوط مي‌شود به تحولات قرن حاضر پس از نهضت حقوق بشر. در جنگ جهاني دوم از طرف دول محور بيش از 1400000 سرباز فرانسوي در سال 1940در اسارت بودند و از سوي دول متحد 4000000 سرباز آلماني در غرب زنداني بودند 3800000 نفر در اتحاد شوروي در بند به سر مي‌بردند. به علت رفتارهاي غير انساني با اسيران در سال 1949معاهد‌ه‌اي جامع الاطراف از سوي صليب سرخ جهاني تنظيم و جايگزين موافقت‌هاي قبلي گرديد و تقريبا تمامي كشور‌ها بدان ملحق گشتند و ملزم به اطاعت شدند و تا حال حاضر هم تنها مرجع و متن بين‌المللي براي رعايت حقوق اسيران است. در معاهده مزبور با توجه به الغای بردگي در ساير اعلاميه و منشورات بين‌المللي موضوع منع برده‌سازي اسير امري مسلم و مفروغ عنه محسوب شده و طي مواد متعددي به نحو مشروح به حقوق مختلف اسرا و حمايت از آنان تصريح شده است.
در مقررات جهاني امروز «استئسار»، به معناي اسير شدن، حق سربازان جنگي است. يعني سربازي كه در حال جنگ است؛ چنان‌چه بخواهد كه نجنگد حق دارد دست‌هاي خود را به نشانه آمادگي تسليم بالا برد و بلافاصله از هر گونه تعرّض مصون و تحت حمايت قرار گيرد. دولت غالب متقابلا مكلَّف به حفظ و حمايت اوست.
درست برخلاف آنچه سنت تاريخي بوده است، به موجب مقررات جهاني امروز اسير‌گيري حق دولت غالب نيست، حق سرباز دولت مغلوب و تكليف دولت غالب حفظ و رعايت حقوق اوست.

نظرقرآن در مورد اسرا:
برداشتي كه اينجانب در مورد رفتار با اسيران و نحوه پايان جنگ از قرآن دارم و نخستين بار در برخي آثار خود به اجمال طرح كرده‌ام و در اينجا مايلم به تفصيل مطرح كنم، برداشتي كاملاً متفاوت با ساير فقها است. قرآن مجيد در مورد حكم اسرا دو آيه دارد به شرح زير:
1- «ما كان لنبيِ ان يكونَ له اسري حتْي يثخن في الارض تريدون عرض الحيواة الدنيا والله يريد الآخرة والله عزيز حكيم»
هيچ پيامبري را نشايد كه مادام كه در زمين استقرار نيافته اسير داشته باشد. شما براي دستاوردهاي دنيوي تلاش مي‌كنيد در حالي‌كه پروردگارتان براي شما زندگي اخروي منظور نموده است.
2- «واذا لَقُوالّذينَ كَفَروُ فَضربَ الرقاب حتي اذا اثخنتموهم فشُدوالوثاق فامّا مناً بعد وامّا فَدآءاً حتي تضع الحربُ اوزارَها»
در برخورد با كافران سعي كنيد به آنان (حمله) كنيد و گردن‌هاي آنان را قطع كنيد تا وقتي كه آنان را زمين‌گير كنيد آنگاه اسرا را ببنديد و سر‌انجام يكي از دو كار را با آنان انجام دهيد يا بزرگوارانه آزاد كنيد و يا با گرفتن عوض معاوضه كنيد.
با در نظر گرفتن شرایط و فضاي حاكم بر زمان از يكسو و از سوي ديگر هدف و توجيه جنگ در جهان بيني قرآني، دو آيه را بايد مورد مطالعه قرار دهيم. و اينك در زير به نحو اختصار آنچه به نظر مي‌رسد بيان مي‌كنيم:
اولاً: جنگ و به طور كلي توسل به زور براي هرگونه هدفي جز دفاع و خاموش كردن قدرت نظامي دشمن از نظر قرآن مطلقا غير مشروع است. به موجب نصِّ صريح قرآن مجيد قتال؛ يعني مبارزه مسلحانه تنها با كسي مجاز است كه به مسلمانان حمله مسلحانه كرده است. در قرآن مجيد امده است:
«قاتلوالذين يقاتلونكم ولا تعتدواانّ الله لا يحب المعتدين»
يعني با كساني مبارزه مسلحانه كنيد كه به جنگ شما آمده‌اند و هرگونه اقدام مسلحانه جز آن تجاوز محسوب و خداوند تجاوز را دوست ندارد.
ثانياً: همان‌طور كه در مقدمه بحث نشان داديم هدف اصلي جنگ در تاريخ بشركلاً و به ويژه در فضاي نزول قرآن، چيزي جز بدست آوردن ثروت و مال‌اندوزي نبوده و رقم عمده منابع ثروت نيروي انساني گرفتن اسير و برده‌سازي به شمار مي‌آمده است. اسير گرفتن حق قانوني و مشروع نيروي غالب محسوب مي‌گشته به گونه‌اي كه شخص مغلوب در هنگام اسير شدن به نحو طبيعي خود را مملوك و در حيطه مايملك اسير گيرنده مي‌دانسته است.
با توجه به دو نكته فوق به نظر مي‌رسد قرآن مجيد سنت جنگ براي ثروت‌اندوزي و نيز اسير‌گيري بدين منظور را ممنوع و عملي مخالف شيوه هدايت انبياي الهي و زندگي ايماني معرفي كرده است.
در نخستين آيه به دو نحو زندگي اشاره دارد: حيات دنيوي و حيات اخروي؛ يعني حيات پست و حيات مطلوب و پسنديده. آن‌گاه بدين نكته تاكيد مي‌كند كه بشر بايد حيات دنيا را رها كند و به حيات پسنديده و طيبه روي آورد. حيات طيبه در سايه برنامه نبوي است. اگر جنگ تا كنون در زندگي بشر براي اين‌گونه مقاصد بوده، اين‌گونه زندگي «حيات زيرين و پست» است و حيات بَرين، در سايه تعاليم الهي ميسّر است كه توسط پيامبرانش اعلام مي‌گردد.
در آيه دوم كه عينا در راستاي مدلول آيه نخستين است به اين نكته اشاره دارد كه چون براي جنگ در برنامه نبوي، به جز خاموش كردن قدرت نظامي دشمن مقصدي ملحوظ نگرديده؛ بنابراين در هنگام در گيري مسلحانه هيچ چيز جز دفع شرّ دشمن و زمين‌گير كردن او، در مخيَّله شما نبايد خطور كند و اَحدي مجاز نيست كه به هدف ثروت‌اندوزي مبادرت به اسير‌گيري كند همه كس بايد سعي کند جنگ با كمترين تلفات پايان پذيرد.
پس از پايان جنگ اسيران در اختيار دولت خواهند بود، نه در اختيار اشخاص. آنان بايد محكم بسته و شمارش شوند و به نحو مطمئني و در جايگاه مورد وثوقي جاي داده شوند كه از هر گونه تعَرُّض مَصُون بمانند. سرانجام به جز يكي از دو راه براي آنان نبايد اقدام شود:
1- «اِمّا منّاً»=آزادي بزرگوارانه؛ يعني بدون هرگونه پيش شرط.
2- «واِمّا فَداءاً» = آزادي با اشتراط«فديه». فِديه؛ يعني معوَّض و ما‌بازاء كه مي‌تواند مال و يا تعهُّّد به فعل و يا ترك فعل و يا مبادله اسير خودي باشد.
مستفاد از صراحت آيه منحصر بودنِ سرانجام اسيران در يكي از دو مورد و منع هرگونه عملي جزآن است.
در اختيار دولت بودن اسيران كه در كنوانسيون ژنو 1949به آن تصريح شده كاملا از حكم قرآني استفاده مي‌شود؛ زيرا همان‌طور كه بیان شد سرانجامِ آنان توسط دولت تعيين مي‌گردند نه اشخاص.
بنابراين، پس از پايان جنگ اولاً: كشتن اسير مطلقا ممنوع است، ثانياً: برده‌سازي اسرا در هيچ زمان مجاز نيست و چون تنها منبع برده‌سازي خشونت و جنگ بوده، به موجب اين حكم برده‌سازي مطلقا ممنوع اعلام گرديده است.
اين برداشت با سنت عملي رسول‌الله (ص) كاملا در انطباق است. چون هيچ سند تاريخي متقن وجود ندارد كه پيامبر اسلام اسير جنگي را برده كرده باشد و چنان‌چه چنين عملي براي او مجاز بود لااقل يكبار در يك مورد و يا با يك اسير انجام مي‌گرفت. تاكيد مي‌كنم كه مستند اينجانب عمل پيامبر (ص) است و به هيچ وجه عمل خلفا اعم از راشدين و غيرآنان مورد نظر نمي‌باشد.
مويِّداتي كه مي‌توان از تاريخ و سنت پيامبر براي اين برداشت ارائه داد بسيارند ولي سعي مي‌كنيم كه به چند نمونه اكتفا كنيم.
1- در حديث است كه پيامبر (ص) با حلول ماه مبارك رمضان تمام اسيران را آزاد مي‌ساخت. در متن حديث واژه «اطلق» آمده و مورد آن اسير است؛ بنابراين نبايد با آزاد‌سازي بردگان اشتباه شود كه در آن مورد بايد از واژه «عتق» استفاده مي‌شد.
2- در جنگ بدر هفتاد نفر اسير شدند پيامبر اسلام (ص) برخي را بدون قيد و شرط آزاد ساخت و برخي را كه با سواد بودند در مقابل آنكه هريك به ده نفر ازجوانان مسلمان خواندن و نوشتن بياموزند آزاد ساخت.
3- در جريان فتح مكه علي رغم آن‌همه آزار و اذيتي كه دشمنان پيامبر در زمان اقامت ايشان در مكه بر او وارد ساخته بودند تا به ناچار وي آن سرزمين را شبانه به سوي مدينه ترك كرده بود، وقتي همه در مسجدالحرام اجتماع كردند و اظهار عجز و تسليم نمودند و صرفاً انتظار داشتند كه آنان را به قتل نرساند، پيامبر (ص) همه آنان را با يك اعلان عمومي آزاد ساخت «لاتثريب عليكم اليوم اذهبوا وانتم الطلقاء»يعني هيچ كس حق ندارد حتي امروز كسي را سرزنش كند، برويد همگي آزاديد!!
ناگفته پيداست كه تمامي مردم مكه خود را اسير در دست لشگر پيروز رسول الله (ص) مي‌ديدند و همان‌طور كه گفته شد با توجه به سنت رايج قبل از اسلام احتمال دستور كشتار و يا حد‌اقل برده شدن و مصادره اموال مي‌دادند. آنان با اظهار عجز و ذلت تنها درخواست‌شان كشته نشدن بود ولي پيامبر اسلام (ص) براساس تعاليم اسلامي اعلاميه مزبور را صادر فرمودند. جالب است گفته شود كه اين اقدام قاطع رسول‌الله (ص) حتي خلاف انتظار و خواسته لشگريان مسلمان بود، آنان پيش بيني انتقام و يا تصميمات ديگري داشتند. در روز فتح مكه در سال هشتم از هجرت پرچم‌دار لشگر اسلام «سعدبن عباده انصاري» بود و چنين شعار مي‌داد: «اليوم، يومُ المَلحَمَه-اَليوم تُسبي الحُرمه» يعني: امروز روز خونريزي است- امروز روزي است كه زنان اسير شوند. وقتي اين خبر به پيامبر رسيد، علي‌بن‌ابيطالب را فرستاد تا پرچم را از او بگيرد و چنين شعار دهد: «اليوم، يومُ المَرحَمه‌؛ يعني امروز روز مهرباني است. سپس پيامبر(ص) ضمن خطبه‌اي فرمودند: شما خويشان بسيار نامناسبي برايم بوديد. رسالتم را تكذيب كرديد، مرا از ديارم بيرون كرديد، با من به نبر‌د برخاستيد، ولي من با اين‌همه شما را بخشودم‌: «لا تَثريبَ عَليكمُ اليوم اذهبوا وانتم الطلقاء»؛ هيچ سرزنشي برشما نيست برويد همگي آزاديد.
در اعلان فوق دو واژه در اين راستا قابل تامل است. يكي واژه «لا تثريب» كه به معناي منع سرزنش و ملامت است و نشان‌دهنده حفظ حقوق اسيران جنگي و رعايت حريم كرامت انساني و رفتار بشردوستانه با آنان است. شايد در كنوانسيون مربوط به اسرا اين مورد توجه خاص قرار نگرفته است ولي مورد توجه رسول‌الله (ص) بوده كه كسي مجاز نيست به اسرا جمله‌ای سرزنش‌آميز بگويد.
دوم واژه «طلقاء» است. اين كلمه نشان مي‌دهد كه پيامبر آنان را برده نساخته تا آنان را آزاد سازد، وگرنه از واژه «عتقاء» استفاده مي‌فرمود.
4- در جنگ حنين پيامبر(ص) دستور داد تا تمام اسرای جنگي را آزاد سازند.
5- در جنگ خيبر يهوديان لجاجت بيش از حدّي نشان داده و حتي پس از تسليم شدن نيز قصد مسموم ساختن پيامبر را داشتند با اين همه پيامبر (ص) فقط تني چند از جمله صفيه دختر حي‌بن‌اخطب را اسيركرد و سپس او را آزاد كرد و از او خواستگاري و با او ازدواج كرد.

تفكيك واژه برده‌داري از برده‌سازي
ناگفته نماند كه ما بايد دو واژه برده‌داري و برده‌سازي را از یکدیگر تفکیک کنیم. اين دو لغت در لسان فارسي و زبان‌هایي از جمله انگليسي از يكديگر منفكند و هركدام بار مفهومي خود را دارند ولي در زبان عربي يك واژه «استرقاق» بيشتر مستعمل نمي‌باشد و معمولاً آن را برده‌سازي مراد مي‌كنند و حال آنكه جاي آن دارد كه از آن برده‌داري مراد گردد.
آنچه مسلم است پيامبر اسلام (ص) برده‌داري را الغا نكرده؛ يعني مالكيت بردگان را كان‌لم‌يكن نساخته است. اين بدان جهت بود كه برده‌داري نقش عمده را در مالكيت و ثروت زمان ايفا مي‌نمود و چنانچه پيامبر (ص) چنين اقدام مي‌كرد به يقين با مشكل اجتماعي روبرو مي‌شد و لذا سياست ديگري در پيش گرفت كه بردگي به طور ريشه‌اي به تدريج از ميان برخيزد كه در اين امر كاملا موفق شد و لذا هم اكنون در هيچ‌يك از جوامع اسلامي برده وجود ندارد. سياست پيامبر اسلام (ص) چنين بود كه منبع اصلي توليد برده را ريشه كن كند. منبع اصلي توليد برده، جنگ و اسراي جنگي بودند كه تا قبل از آن تاريخ به برده مبدَّل مي‌شدند و با نزول آيات فوق برده‌سازي اسرای جنگي ممنوع اعلام گرديد. از اين رهگذر توليد بردگان جديد تعطيل گشت. در این میان آنچه باقي ماند بردگان به جا مانده از قبل و توليد مثلي بود كه از اين طريق صورت مي‌گرفت. سياستي كه در نظام حقوق اسلامي براي آزاد شدن آنان در پيش گرفته شد چنان تمشيتي بود كه چنانچه همين برداشت از قرآن پيروي مي‌شد مي‌توانست در مدت كوتاهي اين پديده را كان لم يكن سازد. ولي تصديق دارم كه در دوران‌هاي پس از پيامبر (ص) با تفسيري كه از قرآن مجيد شده در دوران خلافت برده‌سازي انجام شده است ولي آنچه هم اكنون مورد استناد اينجانب می‌باشد قرآن و عمل رسول‌الله (ص) است.
شگفتا كه اين‌همه غزوه و سريه در زمان پيامبر اسلام (ص) اتفاق افتاده و ما حتي يك مورد برده كردن اسير را از او نمي‌بينيم. آيا مي‌توان باور كرد كه برده‌سازي عملي مجاز بوده و آن حضرت يكبار هم از اين حق قانوني استفاده نكرده تا بعدها مورد استناد قرار گيرد؟
البته فقها براي جواز برده‌كردن اسير به دلائلي تمسك كرده‌اند كه بررسي فقهي لازم دارد و تفصيل زيادي مي‌طلبد، لذا ما فعلا از ورود به آن بحث خودداري مي‌كنيم و در جاي خود با رعايت كامل روش اجتهادي خواهيم پرداخت ولي اجمالاً متذكر مي‌شويم كه حجيت دلايلي كه با صريح قرآن مخا‌لف است كاملاً محل ترديد است و به نظر مي‌رسد آيه 4سوره محمد (ص) كه اشاره شد صريح در منحصر بودن پايان اسارت به يكي از دو راه است:
1- آزادي بزرگوارانه بي قيد وشرط؛
2- آزادسازي معوَّض.
و هيچ راه ديگر- والسلام
Programming & Design: Rayan Sanjesh Pooya © 2006 - 2008