صفحه اولپست الكترونيكArabicEnglish
سه شنبه 16 شهريور 1389 ساعت 20:21
اسلام وحقوق بشردوستانه بين المللي   (محمدعلي ابراهيمي)
همایش

اسلام و حقوق بین‌الملل بشر‌دوستانه

محور چهارم:

چالش‌های جدید و حقوق بشردوستانه

2. مفهوم تروریسم و دیدگاه اسلامی در این باره








محمد علی ابراهیمی








































فهرست مطالب
مقدمّه 3
كلیات مفاهیم 5
الف. مفهوم لغوی تروریسم 5
قراح نظر 7
ب. مفهوم اصطلاحی تروریسم 7
ج. مفهوم فقهی و تفسیری تروریسم 8
تفاوت‌های مفهومی 9
یك. فرق تروریسم و آنارشیسم 9
دو. فرق ترور با عملیات انتحاری 10
سه. فرق ترور با سایرجرایم 11
مفهوم جرم سیاسی 12
ویژگی جرم سیاسی 13
سطوح مختلف عملیاتی تروریستی 14
1. ترور در سطح بین‌المللی 14
2. ترور در سطح منطقه‌ای 15
3. ترور در سطح كشور 15
عملیات تروریستی و اصول حقوق بشر دوستانه 16
قربانیان اصلی عملیات تروریستی 19
سردمداران مبارزه با تروریسم 21
عملیات تروریستی بر علیه اهداف اسلامی 22
دیدگاه اسلام در باره تروریسم 24
دیدگاه مشهور علماء پیرامون قتل ناشی از ترور 26
حامیان اصلی تروریزم 27
جمع بندی 29
منابع 30




مقدمّه
پیشرفت سریع و روز افزون بشر معاصر و دست یابی به فن‌آوری ارتباطات و اطلاعات، هر چند كه مایة سعادت و بهبود اوضاع اجتماعی گردید، اما از حلّ بخش أعظم مشكلات انسان عاجز ماند.
انسان‌ها با اختراع، اكتشاف و توسعه علوم توانسته‌اند از مرگ و میر كودكان جلوگری كنند؛ بسیاری ازامراض را كه می‌توانست منجر به مرگ انسان گردد شناسایی و نابود نمایند؛ شب‌های تاریك خود را با نور برق روشن سازند؛ وسیلة ایاب و ذهاب مدرن تولید كنند؛ محیط زیست مجلل و بهداشتی فراهم نمایند؛ ولی از ایجاد تحول عمیق ذاتی خود باز مانده و قادر نیستند خصیصه‌های حیوانی خود را تعدیل كنند.
مشكل انسان معاصر، فقدان اخلاق، حس همگرایی، معنویت، و ناتوانی از فائق شدن بر شهوت‌رانی، بی‌عدالتی، زور‌گویی، خود سالاری و خود‌پرستی است. فاصله طبقاتی انسان روز‌به‌روز، رو به افزایش است و چالش‌های اجتماعی یكی پس از دیگری خود‌نمایی می‌كند نبود توازن و معادله قدرت منجر به رشد روحیه آشتی ناپذیری شده ستیزه‌جویی و لجاجت بیش از گذشته‌ها حاكمیت یافته است.
اگر در گذشته، جهان‌گشایی موجب ویرانی شهرها و خونریزی‌ها می‌شد، امروز توسعة منافع بدلیل نداشتن تعریف شفاف تسهیل كنندة هر نوع تجاوزگری و سفاكیت شده است و در قالب آن هزاران فاجعه پی در پی به وقوع می‌پیوندد.
اگر در گذشته لشكر‌كشی و گسیل كردن سپاه عظیم باعث وحشت و فرار مردم از خانه و زندگی خود می‌شد، امروز به دلیل توسعه دانش نظامی و تولید جنگ افزارهای ویرانگر این نگرانی تبدیل به مشكل روانی شده است و امنیت زندگی به مراتب آسیب پذیرتر از گذشته به نظر می‌رسد.
در گیری‌های امروز منحصر به یك جبه و چند جبه نیست، یك صحنة نبرد تمام عیار است كه ابتدا و انتهای آن گسترة این كره‌ خاكی می‌باشد. استفاده از روش‌ها و جنگ افزارها ظاهراً محدود است ولی عملاً هرگز چنین به نظر نمی‌رسد.
بدون شك ترور یك روش است، یك روش خونبار و ویرانگر برای به زانو در آوردن دشمن، تنها روشی است كه پیامدهای ناخواسته و قهری به دنبال دارد. اگر مرگی حادث می‌شود و اگر فاجعه‌ای به بار می‌نشیند و اگر اندوهی بر گروهی از مردم تحمیل می‌گردد، هرچند كه جزء اهداف نهایی تروریست‌ها نباشد، اما راه گریزی هم وجود ندارد و همین باعث دلهرة وجدان‌های بیدار گردیده است. به طوری كه آلام ناشی از ترور باعث تأثّر فراوان شده و عكس العمل‌های را در پی داشته است.
از نظر حقوق‌دانان یكی از عوامل توسعه و رشد و گسترش حقوق جزای بین‌المللی گسترش تروریسم بین‌المللی است، عوامل دیگر مثل جرایم علیه بشریت، جنایات جنگی و دست یابی به حقوق بشر نیز در این راستا قابل توجه و تأثیر گذار است. اما تروریسم بین‌المللی خطری است كه دائماً و با كمترین تداركات در گوشه و كنار جهان قابل اجراء است و همیشه این خطر در گوش مردم جهان سنگینی می‌كند.
با این كه تروریسم یك معضل جهانی و جزء مسایل روز است، اما تحقیق در اطراف آن با كمبود شدید منابع رو‌به‌رو است. حتی می‌شود گفت: یك اثر علمی مفصل مستقل تحت این عنوان هنوز نگارش نیافته و در بازار موجود نمی‌باشد. آثار موجود در اطراف این موضوع بیشتر به شكل جزوه و مقاله می‌باشد و با مسایل دیگر عرضه گردیده است. و منابع آن بسیار پراكنده است.
در میان علوم انسانی جایگاه بحث تروریسم واقعاً نامعلوم است، محقق سر درگم می‌ماند كه در حقوق قضیه را دنبال كند یا در علوم سیاسی؟ ترور مربوط به حقوق داخلی است یا حقوق بین‌الملل؟ به حقوق بین‌الملل خصوصی مربوط می‌شود یا حقوق بین‌الملل عمومی؟ از طرف دیگر به لحاظ شباهت شدید بین جرم سیاسی و ترور موجب انحراف تحقیق شده و انسان را به سوی مطالعة علوم سیاسی می‌كشاند.
همان‌طور كه از مراجع این مقاله بر می‌‌آید، فرصت زیادی جهت مطالعه و تحقیق موضوع مورد بحث صرف شده است و در حوزه‌های فرهنگ لغات، فقه، تفسیر، روایات، حقوق و علوم سیاسی كنكاش صورت گرفته تا نگارش این مقاله تحت عنوان «مفهوم تروریسم و دیدگاه اسلامی در این‌باره» به طور علمی، مستند و محققانه عرضه گردد. بنابراین فرضیة تحقیق در پاسخ این سؤال است كه مفهوم تروریسم ‌چیست؟ و دیدگاه اسلامی در این باره چه می‌تواند باشد؟! با اذعان به این كه هیچ اثری خالی از نقص نیست، این ناچیز را تقدیم حضور انور‌تان می‌كنم انشاءالله كه مورد پذیرش حضرت حق واقع گردد.
كلیات مفاهیم
الف. مفهوم لغوی تروریسم
ترور در لغت ترس زیاد، هراس، خوف و وحشت را گویند. در كتاب ترمینولوژی حقوق آمده كه ترور در لغت: وحشت و ترس است. نویسندة دانشنامه سیاسی بر این عقیده است كه مفهوم لغوی ترور در زبان فرانسه به معنای هراس و هراس افگنی است و در سیاست: به كارهای خشونت‌آمیز و غیر قانونی حكومت‌ها برای سركوبی مخالفان خود و ترساندن آن‌ها گفته می‌شود.
دكتر عبدالوهاب المیسری می‌فرماید: ترور به معنای دقیق كلمه دست زدن به اعمال خشونت آمیز همچون قتل، بمب‌گذاری، تخریب برای یك هدف همچون ترس‌‌انگیزی در دل ساكنان یك منطقه است كه تا از آن‌جا بروند یا به زیر سلطه در آمده و به خدمت گرفته شوند. همچنین در كتاب فرهنگ اصطلاحات و عناوین جزایی می‌خوانیم كه ترور به آدم كشی، قتل و ایجاد وحشت گویند.
تروریسم به مفهوم آدم كشی، ایجاد خوف و وحشت، در میان مردم برای نیل به هدف‌های سیاسی و برانداختن حكومت و در دست گرفتن زمام امور دولت یا تفویض آن به‌ گروه دیگری است كه مورد نظر باشد. تروریسم از ابزارهای اصلی فاشسیم، ماكیاولیسم، و انواع مكتب‌های مشابه می‌باشد. ضمناً این واژه در زبان فارسی معادل ندارد و هنوز فرهنگستان زبان فارسی كلمة‌ای در برابر آن معادل سازی نكرده‌اند.
اما در زبان عربی لفظ «فتك» را عدل ترور می‌دانند. در كتاب لسان‌العرب در توضیح آن چنین آمده: الفَتْكُ: ركوب ما هَمَّ من الأُمور و دَعَتْ إلیه النفسُ، مسلط شدن بر اموری كه اهتمام بر انجام آن دارد و طبیعت انسان به سوی آن متمایل می‌باشد. و الفَاتِكُ: (الجَری‏ء الصَّدْرِ)، شخص بی‌باك، خونریز و دلیر را گویند. و الجمع الفُتَّاك. جمع این كلمه «فُتّاك» است كه به معنای شخص بسیار دلیر می‌باشد. و رجل فاتِكٌ: یعنی مردی باجرئت و دلیر، گستاخ و بی‌باك است. و فَتَك بالرجل فَتْكاً و فُتْكاً و فِتْكاً. مثلث الفاء همه به یك معنا است. یعنی «انتهز منه غِرَّة فقتله أَو جرحه» فرصت را از او گرفته، از غفلت او استفاده كرده او را كشت، یا مجروح نمود. و قیل: هو القتل أَو الجرح مُجاهَرة؛ یك دیدگاه این است كه «فتك» به معنای كشتن و مجروح كردن علنی می‌باشد.
و كل من قتل رجلا غارّاً، فهو فاتك؛ و هر كسی كه مردی را با نیرنگ یا فریب بكشد او را «فاتك» گویند. و منه الحدیث: أَن رجلاً أَتى الزبیر فقال له: أَ لا أَقتل لك علیاً؟ در حدیثی آمده كه مردی پیش زبیر آمد و گفت: می‌خواهی علی را برایت بكشم؟ زبیر پرسید: چگونه او را خواهی كشت؟ آن مرد گفت: ناگهانی به او حمله می‌كنم.زبیرگفت: رسول خدا از كشتن ناگهانی منع كرده است و فرمود: ایمان مانع كشتن ناگهانی است مؤمن این كار را مرتكب نمی‌شود.
قال أَبو عبید: الفَتْك أَن یأْتی الرجل صاحبه و هو غارٌّ غافل حتى یشُدُّ علیه فیقتله، و إن لم یكن أَعطاه أَماناً قبل ذلك، و لكن ینبغی له أَن یعلمه ذلك؛ ابو عبیده می‌گوید: فتك این است كه مردی شخص همراه خود را (درحالی كه فریب خورده و غافل است) آورده تا به او سخت گرفته و بكشد هر چند كه قبلاً به او تأمین نداده باشد ولی بهتر بود به او می‌گفت.
قراح نظر
بر اساس آنچه گذشت، تأمل در معنی لغوی واژة تروریسم نشان می‌دهد كه تعابیر و دیدگاه‌های ناهمگون پیرامون آن وجود دارد. برخی ترور را رفتار خشونت‌بار رژیم سیاسی می‌دانند كه برای تحكیم پایه‌های قدرت و به كنترل در آوردن جمعیت از این روش استفاده می‌كند و برخی دیگر معتقدند كه ترور روش برگزیدة گروه‌ها و رسته‌های سیاسی ضد نظام حاكم بالفعل می‌باشد كه برای به زانو در آوردن حكومت متوسل به ایجاد هراس و دهشت افگنی می‌گردند. تا بلكه بتوانند نظام حاكم را اصلاح یا سرنگون سازند. یا در سطح بین‌الملل به اهداف مورد نظر خود دست یابند.
اضطراب و چند جنبگی معنی لغوی در بیان مفهوم اصطلاحی هم تأثیر گذاشته و موجب برداشت دوگانه در تبیین معنی مصطلح گردیده است. پس از نظر مفهومی دقیقاً مشخص نیست كه تروریست چه اشخاص و افرادی هستند؟ آیا شخصیت حقوقی دولت تروریست است یا شخصیت حقوقی گروه‌‌ها و تشكل‌های اجتماعی‌؟! و همین ابهام مفهومی زمینه‌های سوء استفاده از تروریسم را فراهم ساخته و باعث ناشناخته ماندن اكثر رفتارهای خشونت آمیز و تفسیر به رای گردیده است.
اما از نظر فقهی ترور ویژة افرادی است كه با فریب اقدام به قتل می‌كنند و از غفلت قربانیان بهره‌برده منظور خود را عملی می‌سازند.استفاده از این روش برای دولت‌ها كمتر قابل استناد است بلكه بیشتر افراد و گروه‌ها در مظان اتهام تروریستی قرار می‌گیرند.
ب. مفهوم اصطلاحی تروریسم
تروریسم اصطلاحاً به قتل سیاسی گفته می‌شود كه با سلاح صورت گیرد و به فاعل و انجام دهندة این نوع قتل تروریست گویند. در لغت نامة دهخدا نوشته كه اصل حكومت وحشت و فشار، اصول حكومتی است كه در فرانسه از سال 1973 تا 1974، مستقر بود و در زبان فارسی این كلمه به اصلی اطلاق می‌شود كه در آن از قتل‌های سیاسی و ترور دفاع گردد.
در فرهنگ آكسفورد به صراحت یاد آور شده كه تروریسم اصطلاحی است كه بر سر تعریف آن توافقی میان حكومت‌ها یا تحلیل‌گران دانشگاهی وجود ندارد، اما تقریباً به شیوه‌های گوناگون به تعبیری منفی به كار می‌رود تا غالباً اقدامات گروه‌های فرا دولتی خود ساخته با انگیزه سیاسی علیه جان افراد را توصیف كند. اما اگر این اقدامات به خاطر یك آرمان گسترده مقبول نظیر اقدامات ماكویز برای بی ثبات سازی حكومت ویش فرانسه صورت بگیرد، از كاربرد اصطلاح تروریسم معمولاً اجتناب شده و اصطلاح دوستانه‌تری جانشین آن می‌شود.
تروریسم: مكتب خشونت و آدم كشی به اعمال جنایی اطلاق می‌شود كه با هدف مقابله با نظام سیاسی كشورها و ایجاد رعب و وحشت در اشخاص یا گروه‌های معین و یا عامه مردم، توسط گروه‌های ترویستی ارتكاب یافته شود.
اما تروریسم به عنوان یك اصطلاح مذموم گاهی در رابطه با كردار حكومت‌ها به كار می‌رود برای نمونه اصطلاح «ترور دولتی» به تكرار در مورد اقدامات گروه‌های رسمی نظیر گشتاپو، كا. گ. ب، السیسی آلمان شرقی و نظایر آن علیه، مخالفان یا اقلیت‌های قومی شهروندان هموطنان خود آن‌ها به كار می رود. اصطلاح تروریسم مورد پشتیبانی دولت، غالباً برای توصیف عمل حكومت‌های گوناگون در سازماندهی مستقیم یا كمك غیر مستقیم به مرتكبان اقدامات خشونت بار در سایر كشورهای مستقل است.
ج. مفهوم فقهی و تفسیری تروریسم
در فقه اسلامی بحثی تحت عنوان «ترور» مطرح نشده است، چون این واژه اسلامی نیست، بلكه غربی می‌باشد. اما در كتاب حدود ذیل عنوان ساب‌النبی و الأئمه آمده است كه اگر كسی به پیامبر اسلام و أئمه دشنام دهد شنونده می‌تواند دشنام دهنده را بكشد. كشتن ناسب احكام مختلف دارد كه در جای خود به آن می‌پردازم.
بعضی معتقد‌اند كه این واژه در فقه تحت عنوان فَتك بر وزن امر آمده است، فتك یعنی این كه غفله به كسی یورش ببرند و او را بكشند. خواه با سلاح باشد یا نباشد، در امور سیاسی باشد یا نباشد. به نظر می‌رسد كه فتك اعم از ترور باشد. یعنی ترور از مصادیق فتك است. و ترور با قتل غیله مناسبت بیشتر دارد. چون معنای غیله آن است كه كسی را فریب دهد و به جای نا معلوم برده او را به قتل رساند. پس در واقع این غیله است كه با مفهوم ترور شباهت دارد و از نگاه معنا باهم نزدیك می‌باشد.
در تفسیر نمونه آمده كه: «غول» (بر وزن قول) در اصل به معنى فسادى است كه به طور پنهانى در چیزى نفوذ مى‏كند و این‌كه به قتل‌هاى مخفى و ترور در ادبیات عرب «غیله» گفته مى‏شود از همین نظر است.
همچنین در تفسیر هدایت آمده كه غول، مستى یا طغیانى است كه به نوشنده «مى» دست مى‏دهد و عقل و نیروهاى او را مى‏رباید، یا مرضى كه منجرّ به مرگ مى‏شود، و از همین مادّه است اغتیال یعنى كشتن در نهان (ترور).
تفاوت‌های مفهومی
یك. فرق تروریسم و آنارشیسم
وجه مشترك این دو جنبش سیاسی در حكومت ستیزی و مخالفت با نظام سیاسی حاكم است. یعنی این دو جریان به هدف براندازی حاكمیت موجود تلاش می‌كنند و عملیات خود را در این جهت طرح و برنامه‌ریزی می‌نمایند.
اما از نظر مرام باهم متفاوتند، به لحاظ این كه مرام آنارشیسم مخالفت كلی و بنیادی با حكومت است.یعنی آنارشیسم اصلاً خواهان حاكمیت منظم دولتی نیست، بلكه عوض آن قایل به حاكمیت انجمن‌های آزاد و گروه‌های داوطلب می باشد. به همین جهت بعضی خیال كرده‌اند كه آنارشیسم طرفدار بی‌نظمی و بی‌قانونی مطلق است و رسیدن به هرج و مرج مطلق را می‌جویند. هر چند كه این بر داشت از آنارشیسم خطا است زیرا در هیچ شرایطی بی‌نظمی مطلق را هیچ جامعه‌‌ای تحمل نمی‌تواند. مخصوصاً در اوضاع و احوال فعلی قایل شدند که این نوع اندیشه سر از اختلال نظام در‌آورده و موجب درهم ریزی شیرازه امنیت مطلق خواهد شد كه با عقل جور در نمی‌آید.
اما تروریسم فقط مخالفت با نظام حاكم است نمی‌خواهد عوض حاكمیت موجود گروه‌های داوطلب را به قدرت برساند، بلكه می‌خواهد قدرت سیاسی را به نفع تشكلات خویش تصاحب كرده و برای تصاحب قدرت سیاسی مبارزه می‌كند.
این كه تروریسم را با آنارشیسم ربط داده‌اند به خاطر این بوده كه آنارشیست‌ها در طول قرن نوزدهم رهبران بزرگ و رؤسای جمهور غرب را با ترور از صفحة روزگار برداشتند و با عملیات تروریستی همه‌شان را به كام مرگ بردند. در واقع روش آنارشیست‌ها استفاده از ترور برای از پا در آوردن رهبران جهان غرب بوده است و این باعث شده كه این فكر به ذهن آید كه تروریسم و آنارشیسم باهم رابطة تنگاتنگ دارد.
دو. فرق ترور با عملیات انتحاری
عملیات انتحاری یا شهادت طلبانه هیچ وقت به خاطر سرخوردگی، پوچی، مادی گرایی یا خود كشی صورت نمی‌گیرد. (هر چند كه مفهوم لغوی آن تداعی كنندة همین معنی است) بلكه به‌خاطرتنگ شدن عرصة زندگی و فقدان امنیت از سوی طرف مقابل شكل می‌گیرد. یك طرف تا به‌دندان مسلح بی‌رحم است، پیوسته با سلاح مرگبار سرگرم كشتار می‌باشد. در برابر هیچ مقامی پاسخگو نیست و هیچ نوع قوانیی را به رسمیت نمی‌شناسد. فقط به نسل كشی، براندازی حیات انسانی و ویرانگر مأمن فقیرانه افرادی كه دشمن می‌پندارند فكر می‌كند و بس.
براساس غریزة حیوانی كه جزء ذات هر موجود زنده است وقتی عرصة زیست محیطی برای هر موجودی تنگ و غیر قابل تحمل شود ناچار به واكنش می‌گردد و با چنگ و دندان سعی می‌كند از حصارها رهایی یابد و از تنگناها بگریزد تا به یك توسعة نسبی برسد. قانون معروفی می‌گوید: فشار زیاد منجر به انفجار می‌شود و این انفجار بر حسب میزان فشار، تفاوت می‌كند.
انسان‌ها هم از این قاعده مستثنا نیستند، وقتی خود را در برابر تهاجم مداوم دشمن می‌بینند و خنجر بران خصم را زیر گلوی خود احساس می‌نمایند، مرگ را با چشم خود می‌نگرند دیگر دلیلی ندارند كه از آن بترسند، وقتی امر دایر شود بین مرگ سرخ حماسه آفرین و تأثیر‌گذار و احساس برانگیز و مرگ سرخ بی‌رمق ذلت بار در معرض اتهام، انسان عاقل قطعاً شكل اول را انتخاب می‌كند تاهم خود را نجات دهد، هم دشمن را رسوا كند و هم حماسة احساس برانگیز تحرك‌زا را به بازماندگان هدیه نماید و راه‌رستن از چنگال دشمن و دفاع از حقوق مسلم خود رابه آنان بیاموزد.
مسلم است كه انتحار به قصد انهدام پایگاه بیدادگری دشمن صورت می‌گیرد. دشمنی كه مسلح است و زورگویی می‌كند. در اکثر این نوع اقدامات افراد بیگناه و آسیب پذیر مورد هدف قرار نمی‌گیرد. بلكه محل اجراء عملیات و ستادهای تصمیم گیری و تأسیسات نظامی در لیست تخریب و انفجار منظور می‌شود. چیزی كه بیش از نیم قرن در سر‌زمین‌های فلسطین و لبنان سابقه دارد و در برابر قدرت‌های بزرگ زورگو و ایادی غاصب آن جریان یافت و ادامه دارد.
اما در عملیات تروریستی بعید است كه ترور از روی ناچاری و تنها راه مبارزه باشد. چون در جریان براندازی یك واحد سیاسی روش‌های متنوعی وجود داردكه یكی از آن استفاده از ترور است. به علاوه ترور یك عملیات كور است؛ یعنی حتماً در آن افراد بیگناه آسیب می‌بینند. خیلی به ندرت اتفاق می‌افتد كه ترور موفقیت آمیز باشد و عناصر اصلی در جریان آن هدف قرارگیرد و نابود شود.
در نتیجه عملیات انتحاری توجیه عقلایی و منطقی دارد. اما اجراء ترور كه توأم با ایجاد وحشت، دهشت افگنی در جامعه است از سوی هر كسی كه صورت گیرد قابل توجیه و اقناع وجدان نمی‌باشد و مجریان ترور بدون شك مجرمان غیر قابل عفو خواهند بود.
سه. فرق ترور با سایر جرایم
در حقوق، جزای اختصاصی جرایم بر علیه اشخاص، اموال، امنیت و آسایش عمومی تقسیم شده است. بحث در این است كه اقدامات تروریستی جزء كدام یك از این اقسام می‌تواند باشد.؟!
در جرایم علیه اشخاص، تمامیت جسمی و شخصیت معنوی افراد مورد جنایت واقع خواهد شد. وقوع این جرم منتج به نتیجه مجرمانه خواهد بود و تازمانی كه حصول نتیجه در خارج محقق نشود قوانین داخلی كشورها كسی را مورد تعقیب و مجازات قرار نمی‌دهند. در حالی كه جرم ترور منوط به نتیجة مجرمانه نیست و در هر مرحلة كه كشف شود قابل تعقیب و مجازات می‌باشد. پس قطعاً ترور جزء جرایم علیه اشخاص نمی‌تواند باشد.
در جرایم علیه اموال بحث روی سرقت، كلاه برداری، كشیدن چك بلا محل و غیره است. در هیچ یك از عملیات تروریستی اهداف تروریست‌ها تحصیل اموال‌غیر اعلام نشده است هر چند كه بعضی در تعریف تروریسم گفته‌اند كه اقدام خشونت بار سازمان یافته بر ضد گروه‌های قدرتمند و برجسته فشار و اختناق از نظر اقتصادی یا سیاسی می‌باشد. ولی این مقدار نمی‌تواند تداعی كنندة این مفهوم باشد كه ترور اختصاص به جرایم مالی می‌یابد. بلكه بر عكس گروه‌های تروریستی برای مجریان و عمال خود پول‌های گزافی پرداخت می‌كنند. بنابراین بزه ترور جزء جرایم علیه اموال هم نخواهد بود.
اما در جرایم علیه امنیت و آسایش عمومی، وقوع جرم منتج به حصول نتیجة مجرمانه نیست. جرم در هر مرحلة كه كشف شود قابل پیگیری می‌باشد. ظاهراً ترور باید داخل در این قسمت از جرایم باشد. اما از آن‌جا كه حقوق دانان در تقسیم‌بندی دیگری قائل‌اند كه جرم یا عمومی است یا سیاسی، موضوع كمی پیچیده‌تر می‌شود. چون ترور معمولاً جزء جرایم سیاسی دانسته شده است ارتكاب جرم سیاسی اگر به نتیجة مجرمانه خود منتهی گردد نه تنها مرتكبین محاكمه و مجازات نمی‌گردند كه به عنوان عناصر آزادی‌خواه و قهرمانان ملی مدافع حقوق مردم عنوان پیدا كرده و مایة مباهات نظام‌نو خواهد بود. هر چند كه اگر به حصول نتیجه واصل نشود در هر مرحلة كه كشف گردد تحت عنوان جرایم علیه امنیت ملی و بر اندازی نظام قابل محاكمه می‌باشد. بنابراین تشخیص این كه ترور در ردیف سایر جرایم علیه امنیت و آسایش عامه است یانه، جرم خاص است كمی دشوار به نظر می‌رسد.
مفهوم جرم سیاسی
با توجه به این كه در‌خواست تعریف جرم سیاسی زمانی مطرح می‌شود که «پُل‌دومیر» رئیس جمهور فرانسه در سال 1932، به قتل می‌رسد و تا قبل از آن چنین مفهومی در دنیای سیاست وجود نداشته‌است بنابراین می‌‌توان گفت: بین جرم سیاسی و قتل ناگهانی رجال بر جستة كشور ارتباط تنگاتنگ و انفكاك ناپذیر وجود دارد.
از آن‌جا كه در مفهوم تروریسم جرم سیاسی نهفته است و تروریست‌ها را معمولاً مجرمین سیاسی می‌دانند حقوق‌دانان در تعریف آن معتقد‌اند كه «جرم سیاسی به عمل مجرمانه‌ای اطلاق می‌شود كه در آن یا انگیزة سرنگونی نظام سیاسی و اجتماعی و اختلال در مدیریت سیاسی و صدمه به زمامداری بوده و یا هر عمل مجرمانه‌ای كه نتیجة آن سرنگونی نظام سیاسی و اجتماعی و صدمه به مقامات سیاسی و رئیس كشور باشد گفته می‌شود. این جرم ممكن است به تنهایی یا همراه سایر جرائم عمومی، اجتماعی و امنیتی اتفاق افتد».
در كنفرانس بین‌المللی كپنهاك تصریح شده كه جرم سیاسی به جرمی اطلاق می‌شود كه علیه تشكیلات و طرز ادارة حكومت و همچنین علیه حقوق ناشی از آن برای افراد ارتكاب شود. همچنین گفته شده كه جرم سیاسی عبارت است از هر فعل یا ترك فعلی كه از سوی فرد یا حزب یا گروه یا جمعیتی به منظور حذف یا اصلاح اصول و نظام سیاسی و اجتماعی یك كشور، ارتكاب یافته شود به نحوی كه این فعل یا ترك فعل، اولاً: به نوعی ناقض اصول و اركان و مبانی یك نظام سیاسی بوده، ثانیاً: به قید قانون ممنوع و قابل مجازات باشد.
عصاره دیدگاه‌ها در خصوص جرم سیاسی عبارت است از ضربه زدن به هیئت حاكمه، اقدامات جنایی علیه اشخاص مملكتی، ترور شخص اول مملكت اعم از شاه و رئیس جمهور، مخالفت علیه اشخاص سیاسی موجود، سرنگونی قدرت سیاسی كه بالفعل حاكم است. همچنین مخالفت با قوانین و فرامین دولتی برای به زانو در آوردن دولت و مجبور ساختن آن به كناره‌گیری می‌باشد. اما روش‌های نائل شدن به اهداف فوق از تنوع خاصی برخوردار است كه از جملة آن شیوة ترور است كه باجرم سیاسی عجین و در‌گیر می‌باشد. تاحدی كه وقتی صحبت از ارتكاب جرم سیاسی می‌شود انسباق معنای ترور از میان مفاهیم به ذهن بسیار روشن است.
باوجود این تلقی كردن ترور از جرایم سیاسی صد در صد كار دشوار به‌نظر می‌رسد. چون مجرم سیاسی از مزایایی در حقوق بهره‌مند است كه هرگز شامل حال تروریسم نمی‌شود تا جایی كه دنیای فعلی به مجازات بی‌قید و شرط تروریست‌ها به شدت مصراند.
ویژگی جرم سیاسی
بدون شك ترور جزء جرایم سیاسی است. حقوق‌دانان در یك طبقه‌بندی مجزا جرایم را گاهی عمومی و گاهی سیاسی می‌دانند. اما خصوصیت جرم سیاسی این است كه مشابه جرم اجتماعی است. یعنی از نظر انگیزة مرتكبین جرایم سیاسی و اجتماعی با هم هماهنگ است. چون هدف از ارتكاب هر دو جرم تأمین كردن منافع عمومی عنوان شده است. یا گفته شده كه جرایم علیه تشكلات سیاسی و اجتماعی كشور و به قصد بر‌هم زدن نظم و امنیت اجتماعی و ایجاد آشوب، بدون قصد براندازی یا تغییرات سیاسی جرم اجتماعی است كه توسط مرتكبین در كشور ارتكاب یافته می‌شود. با این تفاوت كه در جرایم سیاسی هدف اصلی براندازی حكومت و در جرایم اجتماعی هدف تغییر بنیادین نظام اجتماعی صرف نظر از شخصیت فردی حكّام می‌باشد. به همین لحاظ جرایمی ناشی از آنارشیسم، كمونیسم و تروریسم جزء جرایم اجتماعی تلقی شده است، چون در اندیشه تغییرات عمیق اجتماعی هستند و به منظور دست‌یابی به آن جرم را مرتكب می‌شوند. لازم است بدانیم كه جرم سیاسی در قدیم باشدید ترین واكنش مواجه بوده است. چون این جرم علیه حاكمیت سیاسی و قدرت فرمان روا صورت می‌گرفت. از آن‌جا كه حاكمان معمولاً از طریق وراثت به قدرت می‌رسیدند، هیچ نوع مخالفتی را بر علیه خود تحمل نمی‌كردند. اما بعدها كه نقش و حضور مردم در حكومت‌ها كمی آشكارتر شد و شیوه‌های اعمال حاكمیت تغییر كرد در كشورهایی كه حكومت با انتخابات به قدرت می‌رسیدند از شدت جرایم سیاسی كاسته و مجازات آن كمی تخفیف یافت. ولی در كشورهایی كه دولت پایگاه مردمی نداشته و اداره كشور به شكل وراثتی انتقال پیدا می‌كند كما كان مجازات مجرمان سیاسی با شدت و بی‌رحمی اجرا می‌گردد.

سطوح مختلف عملیاتی تروریستی

1. ترور در سطح بین‌المللی
در شرایط و اوضاع كنونی، بشر در اقصی نقاط عالم با سطوح مختلف ارتكاب جرایم تروریستی مواجه است. اكنون استفاده از این شیوه از كنترل بشر خارج شده است. در گذشته توجیه بهره‌مندی از این روش امكان‌پذیر بود. اما تكنولوژی ارتباطات و پیشرفت علمی بشر موجب شده كه تبادل اطلاعات و بر قراری رورابط انحصاری محال و مهار ناپذیر گردد. همین دست‌آورد اكنون به شكل منفی مورد استفاده قرار گرفته و رهبران گروه‌های خرابكار را قادر می‌سازد بدون این كه از مخفی گاه‌های خود خارج گردد اقدام به طرّاحی و عملیاتی كردن اهداف جنایی نمایند.
توسعه بهره‌گیری از روش‌های خشونت نگران كننده است و مقابله با آن خیزش جدّی مجامع جهانی را می‌طلبد و اگر بنا باشد جهان فردا عاری از ارعاب و دهشت‌افکنی گردد فرصت‌های كنونی را نباید از دست داد. امروزه مردم دنیا به راحتی از اوضاع یکدیگر با خبر می‌شوند، وجود فجایع همه را متأثر می‌سازد. اما سؤال این است كه چرا خشونت در جهان كنونی رو به توسعه است؟!
ساده‌ترین جوابی كه برای این پرسش امكان دارد، وجود بی‌عدالتی در ساختار نظم نوین جهانی است. كشورهایی كه خود را كد‌خدای جهان می‌دانند طرز اداره جهان را خوب فرا نگرفته و تبعیض در رفتار آنان عقد‌هایی ایجاد كرده كه پیامد تهدید جهانی را به همراه دارد؛ مثل برخورد دوگانه با قضیه فلسطین و حمایت بی‌قید و شرط از اسرائیل.
آمریكا به اسرائیل حق می‌دهد، پشتیبانی سیاسی، نظامی و لوجستكی می‌نماید. اما طرف آن كه مردم بینوا و مظلوم فلسطین هستند و هر روز با امكانات نظامی اهدایی دنیای استكباری در معرض كشتار بی‌رحمانه واقع می‌شوند به نام تروریست‌های افراطی تحت فشار قرار می‌گیرند، طبیعی است كه برای دست یابی به تخصص‌های فناوری و امنیتی تلاش نمایند و راه‌های دفاع از حقوق مسلم خود را فرا بگیرند.
این برخورد دوگانه نه‌ نتها امنیت اسرائیل كه حتی امنیت خود آمریكا را هم در معرض خطر قرار داده و خواهد داد؛ لذا كار شناسان علت بد‌بینی ملت‌های جهان سوم را در سیاست‌های آمریكا می‌دانند و معتقد‌ند كه آنچه در آمریكا اتفاق افتاده ریشه در ماهیت سیاست‌های آمریكا در جهان، به ویژه در خاور میانه دارد.

2. ترور در سطح منطقه‌ای

یكی از علل ارتكاب جرم ترور ایجاد معادلة قدرت است، گروه‌ها به خاطراین كه بتوانند در نیروی ما فوق خود تأثیر بگذارند یا آن‌ها را وادار به عقب نشینی و یا خارج كردن از یك محدودة خاص جغرافیایی بكنند به ارتكاب ترور و ایجاد وحشت دست می‌زنند.
مثلاً گروه‌های مبارز به ستوه آمده از حضور نیروهای آمریكا در گوشه گوشة جهان برای رسیدن به اهداف خود كه عبارت از خروج نیروهای نظامی آیالات متحده است به منفجر كردن دفاتر سیاسی یا پایگاه‌های نظامی آن اقدام می‌كنند و بعضاً دست به تحریك افكار عمومی زده و مردم را علیه آنان به خیابان‌ها می‌كشانند. مثل آنچه كه در سال‌های اخیر در ژاپن، كره شمالی، عربستان و در آفریقا اتفاق افتاده و تمام این اقدامات در واقع به انگیزة فشار آوردن به كشور آمریكا صورت گرفته تا پایگاه‌های نظامی خود را از منطقه بر چیند یا از طرفداری همه جانبه از اسرائیل دست بردارد و از گروه‌های ضد مردمی در تبعید حمایت به عمل نیاورد.
پروندة آمریكا در جهان سوم بسیار قطور است، انتقادات و اعتراضات علیه آن رو به فزونی می‌باشد، با این كه خود رژیم واشنگتن به نارضایتی منطقه‌ای كاملاً آگاه است مع الوصف چشم خود را روی واقعیات می‌بندد، و پیوسته به گسترش جنگ افزار و روحیة نظامی‌گری دامن می‌زند و با حضور غیر ضروری و نامشروع خود در مناطق جهان نا‌أمنی‌های زیادی را در سراسر جهان سبب می‌‌گردد.

3. ترور در سطح كشور

در كشورهایی كه دولت پایگاه مردمی ندارد و مشروعیت حاكمیت سیاسی را از فرمانبران خود كسب نكرده و به شكل وراثتی به حیات سیاسی خود ادامه می‌دهند، بهترین زمینه برای رشد گروه‌های معترض زیر زمینی و اپوزیسیون است. چون در چنین نظام‌هایی كه فقط تكیه به میراث گذشتگان دارند چندان حقوقی برای نهادهای مردمی قائل نبوده و كمتر به حقوق شهروندی متمایل می‌باشند.
بعضی كار شناسان معتقدند كه ترور اساساً در جوامعی صورت می‌گیرد كه به طور عمده به لحاظ سیاسی توسعه نیافته و سطوح عالی مشاركت سیاسی در آن نهادینه نشده است. در این جوامع قدرت، فرایندی دست نیافتنی بوده و اصحاب قدرت منتخب نیستند. سیاست امر شخصی و موروثی تلقی می‌شود كه در اختیار خانواده‌ حاكم است.
هر چند كه دركلیت این نظریه تردید است، چون اقدامات تروریستی كه در سطح دنیا و در كشورهای مختلف صورت می‌گیرد به خوبی نشان می‌دهد كه صرف منتخب نبودن قدرت سیاسی برای ارتكاب جرم كافی نیست، بلكه اگر حاكمیت سیاسی منتخب مردم هم وقتی نتواند سیاست‌های معقول در پیش گیرد و خواست عمومی را تأمین نكند و رضایت عامه را جلب ننماید و اقدام به طرح قوانینی نماید كه مردم از آن متضرر می‌گردند، با توفنده‌ترین آماج مردمی مواجه می‌گردد، (نظیر آنچه كه در سال‌های اخیر در كشور فرانسه رخ داد). بنابراین وقتی دولت از مدیریتی ضعیف بر‌خور‌‌دار است، وقتی اعضاء دولت افراد فاسد و رشوه خوار و باج بگیر هستند، وقتی به فرهنگ، عقاید و افكار عمومی توجهی نمی‌گردد، اصلاح ساختار حاكمیت در دستور كار افراد و گروه‌های معترض قرار می‌گیرد تا راه برای حصول به اداره سالم جامعه فراهم گردد.
عملیات تروریستی و اصول حقوق بشر‌دوستانه

1. تعریف
یكی از تعریف‌هایی كه برای حقوق بشردوستانه ذكر گردیده است عبارت از «اصول و قواعدی است كه استفاده از خشونت را در زمان منازعات مسلحانه محدود می‌كند» و در جهت حمایت از افراد، حمایت از تمامی اسراء، حمایت از جمعیت‌های غیر نظامی (اموال و اماكن)، و محدود كردن استفاده از ابزار و آلات جنگی وضع گردیده است. و به كنوانسیون‌های چهارگانه ژنو معروف است. كه در 12 اوت 1949، تصویب شد و در 21 اكتبر 1950 لازم‌‌الاجرا گردید و اكنون منبع مهم و عمدة حقوق بشر‌دوستانه تلقی می‌گردد.
اكنون این اصول محور قضاوت و مرجع نهائی ارزیابی حقوقی بوده كه توسط سازمان‌های جهانی، مجامع بین‌المللی و حقوق‌دانان فرهیخته طرح و به تصویب كنوانسیون‌های فوق رسیده است.

2. ویژگی‌های حقوقی

الف). آمره بودن اصول حقوق بشردوستانه. یعنی توافق طرف‌های درگیر براين اصول و تخلف از مفاد آن برای هیچ كسی جایز نمی‌باشد.
ب). انگیزه‌های شرافت‌مندانه در جنگ باعث نمی‌شود كه اصول مذكور نادیده گرفته شود. مثل دفاع مشروع، دفاع از تمامیت ارضی در مقابل تجاوز، و مبارزه با تروریسم و نظیر آن.
ج). اصول چهارگانه حقوق بشردوستانه قواعد عرفی است و جنبه اعلانی دارد. پس با مادة سه مشترك تا حد مفاهیم اولیه عرفی قابل گسترش است. لذا از كلمه «هركس» می‌شود تعمیم معنا داد و تمام جرائم علیه انسانیت را تحت آن گنجاند.
د). این اصول را هر چند دولت‌های عضو سازمان ملل تصویب و امضاء كرده‌اند، اما طرف تعهد فقط آن‌ها نیستند، بلكه تا حد شمول تمام كشورهای جهان مورد نظر است و مبنای الزام،كشورهای غیر عضو را هم در بر خواهد گرفت.
با توجه به توضیحات فوق، این سوال به ذهن متبادر می‌شود که:
1. آیا عملیات تروریستی با اصول حقوق بشر‌دوستانه سازگار است؟
2. آیا عملیات تروریستی با رعایت اصول حقوق بشردوستانه امكان پذیر است؟
3.آیا رعایت اصول حقوق بشردوستانه برای همگان واجب‌الرعایة است؟!
انجام ترور یك عمل كور است، در اكثر ترورها زیان ناشی از ترورها متوجه افراد بیگناه است، تروریست‌ها اگر افراد یا گروه‌های شورشی غیر رسمی باشند بسیار اندك می‌توانند اهداف دولتی، نظامی و مراكز قدرت را مورد هدف قرار دهند. بنابراین دهشت افکنی آنان همواره جنبه‌ای مردمی دارد، افراد و اماكنی در شراره‌های خشم تروریست‌ها می‌سوزد، كه كمترین نقش در تأثیر گناه ادعائی مجریان عملیات رعب افگنی دارند و یا می‌توان گفت: اصلا گناهی متوجه آنان نیست.
اصول حقوق بشر دوستانه در راستای حمایت از همین افراد تدوین یافته است، اهداف كنوانسیون‌های چهارگانه این است كه كمترین آسیب متوجه افرادی كه در جنگ نقشی ندارند، یا دست از جنگ كشیده‌اند، یا زخمی و بیمار یا اسیر گردیده اند، یا اماكنی كه در جهت اهداف نظامی بهره‌برداری نمی‌شود بلكه عمدتاً سر پناه ساكنان خود هستند، شود. بسیاری از عملیات‌های تروریستی در جهت ضد اهداف كنوانسیون‌ها سازماندهی و اجرا می‌گردند. بنابراین در هیچ شرایطی عملیات تروریستی نمی‌تواند به دور از موارد حمایتی اصول حقوق بشردوستانه انجام پذیرد. پس نقض این اصول در جریان اجرایی شدن عملیات تروریستی حتمی به نظر می‌رسد.
اگر تروریست‌ها بخواهند معاهدات ژنو را رعایت كنند و تلاش نمایند كه هیچ موردی از موارد مفاد معاهدات نقض نگردد، در واقع كمترین شانس برای نیل به اهداف عملیات تخریبی خود خواهند داشت. چون نقاط مورد هدف از امنیت و حفاظت قابل اطمینان بر خوردار است؛ مثل پادگان‌ها، دفاتر سیاسی و اداری، حتی منازل اشخاص ذی‌نفوذ و مؤثر در استواری قدرت حاكمه و رخنه كردن در لایه‌های امنیتی آنان كار دشوار می‌باشد. بنابراین پاسخ سؤال دوم هم منفی خواهد بود؛ یعنی رعایت جوانب احتیاط و تعهد به عدم ارتكاب جرایم علیه موارد حمایتی كنوانسیون‌های چهارگانه عملاً مساوی با عقیم ماندن طرح‌های ویرانگر ضد دولتی خواهد بود. و این چیزی نیست كه یك گروه تروریستی به آن فكر كند.
اما اگر ترور از طرف دولت‌های متجاوز یا ضد مردمی انجام شود، ارتكاب اشتباه به مراتب بیشتر و دردناكتر می‌باشد. چیزی كه در روزهای قبل شاهد آن بودیم، و دیدیم كه دولت تروریستی اسرائیل با شهرك‌ها و دهكده‌های كشور لبنان چه كرد؟ همه‌اش نقض قوانین بشردوستانه و فاجعه پشت فاجعه به بار ‌نشست و در منظر دیده‌بانان حقوق بشر فجایع خونین پی‌هم تكرار ‌گردید.
واجب‌الرعایه بودن اصول حقوق بشردوستانه برای همة طرف‌های متخاصم بدون هیچ عذری مبنای حقوقی، عقلی و وجدانی دارد. هر چند كه اظهار نظر شده مبنی براین كه چون شورشیان و ناراضیان داخلی خود را در تعهد هیچ مقرراتی نمی‌بینند، چون تمام تعهدات بین‌المللی توسط دولت‌ها انجام می‌پذیرد. شورشیان داخلی از دیدگاه بین‌المللی شخصیت حقوقی مستقل ندارند، لذانمی‌توانند طرف تعهد و قرار‌دادها قرار گیرند. از طرف دیگر دولت‌ها هم دوست ندارند كه از لحاظ اقتدار سیاسی تنزل رتبه یافته و با یك گروه شورشی هم سطح گردند، لذا هر چند ماده سه مشترك كنوانسیون‌های ژنو تصریح دارد كه هر یك از متخاصمان مكلف‌اند مقررات این ماده را رعایت كنند و به لحاظ تعمیم معنا «هركس» مفهوم عامی دارد و شامل تمام طرف‌های این ماده بوده و همه بدون استثناء مسؤول هستند.
زمانی که یك واقعه ناگوار و دل خراشی در صحنة بین‌الملل روی می‌دهد و باعث رنجش و آزار وجدان تمام جهانیان می‌گردد، سازمان ملل و شورای امنیت در یك واكنش توصیه‌ای همه اطراف و جوانب درگیر را مورد خطاب قرار داده و رعایت اصول حقوق بشردوستانه را از آن‌ها می‌خواهند، واين فقط مربوط به دولتهانيست و معنای آن این خواهد بود كه علاوه بر نیروهای حكومت، نیروهای شورشی نیز چنین وظیفه‌ای دارند. و مبنای الزام معاهدات شامل تمام جوانب قضایا می‌گردد.
از دیدگاه حقوق‌دانان هرچند ماده 3 مشترك مستقیماً گروه‌های درگیر با دولت را مورد خطاب قرار نداده و الزمات مستقیمی را متوجه آنان نساخته است، اما در زمان نگارش ماده به مبنای حقوقی تعهد شورشیان (یاغیان) به رعایت حقوق بشردوستانه توجه لازم شده است. چون تعهد یك دولت به منزله‌ تمام افراد واتباع یك كشور خواهد بود كه به لحاظ تعمیم مفاهیم مسؤلیت تمام جوانب درگیر مشكل حقوقی نخواهند داشت و به راحتی می‌شود آنان را تحت پوشش مبنای الزام حقوقی قرار داد.
تروریست‌ها بدون شك جزء افراد و گروهای شورشی داخلی‌اند و بر اساس تحلیل فوق ملزم به رعایت اصول حقوق بشردوستانه در هر شرایطی خواهند بود. اما گروه‌های تروریستی فرا كشوری (منطقه‌ای و بین‌المللی) را هم می‌شود بر اساس تفسیر كمیته بین‌المللی صلیب سرخ از ماده 3 مشترك متعهد دانست. زیرا عقیدة به تكلیف شورشیان مبتنی براین دلیل است كه در زمینه حقوق بشر، افراد هم در سطح بین‌المللی طرف حق و تكلیف قرار می‌گیرند. چنین تكلیفی در واقع از طبیعت حقوقی بیشتر مقررات بشردوستانه نشأت می‌گیرد. به خصوص ماده 3 مشترك كه طبعی فراگیر و جهانی دارد.
اما صد افسوس كه امروزه گروه‌های تروریستی بدون توجه به مسؤلیت‌های حقوقی خود به اقداماتی دست می‌زنند كه موجب تنفر جهانی از عملكردهای آنان شده است و كریه بودن رفتارهای آنان افزون گردیده است. بیشترین دلیل تحریك‌آمیز افكار عمومی از عملیات تروریستی ناشی از زیر پا گذاشتن حقوق اولیه قربانیان عملیات خشونت بار است.
در حال كه بر عكس هم ممكن و هم مفید بود؛ یعنی شورشیان تروریست اگر در طرح‌های اجرایی خود می‌كوشیدند كه شیوه‌‌ای را اتخاذ كنند كه كمترین آسیب به مردم و به انسانیت برسانند محبوبیت بیشتر پیدا می‌كردند.

قربانیان اصلی عملیات تروریستی

ترور معمولاً به انگیزه سیاسی و به قصد سر كوب مخالفان یا سر‌نگونی قدرت و حاكمیت سیاسی انجام می‌‌پذیرد. نیروهای اپوزیسیون و مخالفان هیئت حاكمه برای ایجاد هراس در جمع مدیران و كارمندان دولت سعی می‌كنند از شیوه ترور بهره برده و دشمنان خود را از سر راه بردارند. و احیاناً دولت تروریستی به خاطر كسب موفقیت و ایجاد ترس در دل مخالفان سیاسی به این شیوه روی می‌آورد.
بنابراین، در بدو نظر این دو جناح به عنوان قربانیان تلقی شده‌اند؛ اما واقع امر چیزی دیگر می‌باشد و آنچه را كه ما از رسانه‌های جمعی، پس از وقوع طرح ترور می‌شنویم و می‌بینیم حكایت دیگری را به نمایش می‌گذارد. مخصوصاً در دهه‌های اخیر كه روی آوری به ترور زیاد شده و در گوشه و كنار جهان پیوسته صورت می‌گیرد.
قریب به هشتاد در صد قربانیان عملیات تروریستی افراد بیگناه و اماكن مسكونی و اموال عمومی و خصوصی هستند. تروریست گاه در یك معبر پر رفت و آمد بمب منفجر می‌كند، گاه یك محل عمومی را بمب گذاری می‌نماید گاه یك گذرگاه را درهم می‌كوبد . وحشت‌ناكترین عملیات تروریستی، عملیات هواپیما ربایی و كوبیدن آن به برج‌های دو قلوی محل تجارت جهانی آمریكا بود كه در 11 سپتامبر (20/ 6 / 1380) انجام شد، یا ترورهایی كه در سال‌های اخیر در عراق اجرا شد. یا آنچه كه توسط رژیم صهیونیستی در فلسطین و لبنان جریان دارد و بالآخره جنگ 33 روزه‌ اخیری كه این رژیم بی‌رحم و حامیان ددمنش آن بر مردم مظلوم لبنان تحمیل كردند تمام بمب باران‌های شبانه‌روزی اسرائیل نقض آشكار كنوانسیون ژنو بود، چون بیشترین هدف بمب‌های لیزری و هدایت شونده را معبرهای عمومی، منازل مسكونی،تأسیسات زیر بنایی، مراكز امداد رسانی، مزارع و باغستان‌ها تشكیل می‌داد و این یعنی نادیده گرفتن تمام مفاد معاهدات بین‌المللی.
در تمام موارد فوق این مردم بیگناه، زنان و كودكان بودند كه بدون دلیل، وحشیانه در آتش خشم ویرانگری ‌سوختند و نا‌بود ‌گردیدند و همین باعث فاجعه بودن این روش شده و احساسات جهانی را به علیه خود برانگیخته و موجب ایجاد تنفر جهانی شده و محكومیت این روش روز به روز رو به افزایش است.
اما لازم است كه برخورد دوگانه قدرت‌های جهانی را فراموش نكنیم. وقتی یك سر‌باز اسرائیلی یك خراش بر می‌دارد یا یك سرباز آمریكایی جایی كشته می‌شود مظلوم نمایی استعمار‌گران حتی تمساح‌های وحشی را هم به ماتم‌سرایی وا می‌دارد. اما اجساد بیجان صدها طفل، زن و پیرمرد در كشورهای عراق، لبنان و سر زمین‌های اشغالی كه توسط سربازان و مزدوران اجیر‌شان انجام می‌شود كمترین اثر بر قلب تاریك آنان نمی‌گذارد و از كنار آن با سكوت مرگبار می‌گذرند.
به عنوان نمونه آمریكا به اسرائیل هیچ اعتراضی نداشته و مرتب به آن كمك لوجستگی می‌نماید، اما در سال 1379 در نهایت وقاحت سیاسی، طرحی را با هدف تروریست معرفی كردن فلسطینیان در كنگره آمریكا به تصویب می‌رساند. در جریان عملیات 33 روزة اخیر اسرائیل علیه مقاومت اسلامی لبنان به خوبی مشخص شد كه آمریكا برای حذف حزب الله لبنان تا چه اندازه مصرّ است و به چه قیمتی می‌خواهد طرح خاورمیانه بزرگ خود را عملی سازد؟ نقض قوانین بین‌المللی، زیر پا گذاشتن كنوانسیون‌های حقوق بشر‌دوستانه، حمله به منازل مسكونی و كشتار اطفال، زنان، و پناه‌جویان «قانا» هم نتوانست سیاست‌ مداران آمریكا را از رو ببرد؛ اگر نبود موشك باران داخلی اسرائیل این جنگ هیچ وقت به آتش بس منتهی نمی‌گردید.

سردمداران مبارزه با تروریسم

در حال حاضر استكبار جهانی سینه سپر كرده و خود را پیشگام و در خط مقدم مبارزه با تروریست‌‌ها معرفی می‌كند، دست به تحركات جهانی می‌زند و احساسات سران كشورها را در جهت وحدت جهانی برای مبارزه با تروریسم بر می‌‌انگیزد.
از لحاظ حقوقی، پس از ترور رئیس جمهور فرانسه.در سال 1932 به دست «گورگلف» ترور به شكل رسمی محكوم و مبارزه علیه آن شروع شد و در محافل بین‌المللی مصوبات و كنوانسیون مبارزه با تروریسم به تصویب رسید.
از لحاظ عملی به دلیل فقدان تعریف شفاف از تروریسم، مبارزه بر علیه آن با دشواری مواجه است، بدون شك استكبار جهانی از این پدیده مثل سایر موارد (حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق اطفال، حقوق كار و... ) سوء استفاده می‌نمایند و اهداف پلید‌شان را از وراء آن دنبال می‌كنند. به همین لحاظ بر خوردهای دوگانه و تبعیض آمیز آنان در سطح بین‌المللی كاملاً آشكار است.
آن‌ها نهضت‌های آزادی بخش ملی و مبارزان راه آزادی را تروریسم می‌دانند و مورد حملة همه جانبه قرار می‌دهند، مبارزان فلسطینی، عراقی، لبنانی و ... را به همین عنوان پیوسته می‌كوبند و مورد مجازات قرار می‌دهند. اما حكومت صهیونیستی و گروه‌های تروریست داخل این تشكلات ضد بشری را به بهانه دفاع از خود حمایت كرده و آدم‌كشی آنان را مورد تشویق قرار می‌دهند. و كمك‌های همه جانبه را برای آن می‌نمایند.
همچنین حكومت صدام را در عراق و طالبان را در افغانستان، سال‌های متمادی مورد پشتیبانی قرار داده و مسلح كرده و به جان ملت‌ها‌یشان انداختند و چه فجایعی كه در این راستا به بار نیاوردند؟ تا جایی از آن‌ها حمایت كردند كه به میل آنان حركت می‌كردند، اما همین كه خواستند دهن كجی كنند فوراً سرنگون شان نمودند.
همچنین حمایت آمریكا از گروهك مجاهدین خلق (منافقین) به عنوان نهضت رهایی‌بخش ایران و تحریم چندین ساله ایران و دشمنی با این نظام اسلامی متكی به آراء عمومی دلیل دیگر بر برخورد دوگانه جهان غرب است. و همه این موارد سوء ظن نسبت به حقانیت طرح مبارزه با تروریسم را می‌افزاید و تردید افكار عمومی را نسبت به درستی رفتار آنان بر می‌انگیزد.
در واقع مبارزه اصلی با تروریسم از سوی اسلام و مسلمانان در سطح بین‌المللی صورت گرفته و می‌گیرد. همان طور كه در گذشته گفتیم مسلمانان به شدت پایبند به مبانی فقهی و تفسیر‌یشان هستند، همین كه فقهاء قایل به حرمت قتل غیله و ناگهانی افراد بیگناه شدند مقلدان به تبع از این حكم هیچ وقت به فكر استفاده از این روش نیفتاده و نمی‌افتند.
همچنین شعارها و تظاهرات مسلمانان در سراسر جهان حاكی از تنفر و انگیزه‌مندی آنان در راه مبارزه با تروریسم می‌باشد و روی‌آوری به این روش ب
Programming & Design: Rayan Sanjesh Pooya © 2006 - 2008