مکانیزم حقوقی مبارزه با ترور در شریعت اسلام و حقوق بشردوستانه
همایش اسلام و حقوق بشردوستانه بینالمللی
عبدالعلی محمدی آبان 1385
مقدمه یکی از چالشهای بزرگ و فراگیر دنیای معاصر، تروریسم است که به طور جدی امنیت جوامع بشری را در تمام جهان به مخاطره انداخته است. در عصر مدرنیته و تسلط گفتمان مدرنیسم، دولت، ملت چارچوب سیاستها و استراتژیها و قالب تدابیر امنیتی و دفاعی به شمار میآمد اما در عصر پست مدرن یا دوران جهانی شدن، به همان میزان که فاصلهها کمتر شده و جهان در هم تنیده است، تهدیدها نیز بیشتر و فراگیرتر گردیده است. بنابر اقتضائات جهان کنونی، جوامع بشری نمیتوانند در قبال تحولات پدید آمده در اقصی نقاط جهان بیتفاوت بمانند. تکنولوژی پیشرفته ارتباطات و سرعت داد و ستد اطلاعات، جهان بزرگ را به عرصه وسیع بازی فعالانه تمام بازیگران مبدل نموده است. در این وضعیت ، قدرت مانور از آن کسی است که میتواند با نقش آفرینی فعال، موجب تاثیرگذاری بر دیگران شود. تروریسم نیز یکی از بازیگران خطرآفرین و چالشبرانگیز عصر جهانی شدن است. براساس دادههای تاریخی، ترور و تروریسم از گذشتههای بسیار دور یکی از موانع جدی و مهم بر سر راه تثبیت حاکمیت دولتها و تحکیم امنیت جوامع به شمار می آمده است. اما وضعیت جدید موجب شده است که تروریسم بتواند با در نوردیدن مرزهای جغرافیایی و زیر پا نهادن قلمروهای ملی صبغه و ابعاد بینالمللی به خود بگیرد و به عنوان یک تهدید عام و جهانی بروز نماید؛ تروریسم با مطرح شدن در عرصه بینالمللی و با به خطر انداختن امنیت جهانی تمام قــواعد و مقــررات حاکـم بر نظام بینالمللی را به چالش میکشد و بر تمام سیاستها و استراتژیها تاثیر منفی میگذارد. حقوق بشردوستانه بینالمللی با دغدغه حفظ ارزشهای انسانی و تامین آسایش افراد و جوامع بشری؛ به ویژه غیر نظامیان، بیش از همه در معرض این تهدید قرار دارد. اگر هدف اولیه تروریسم، ایجاد ترس و گسترش وحشت در میان جمعیت غیر نظامی است، هدف اصلی حقوق بشردوستانه حفظ آرامش و تامین آسایش این جمعیت میباشد و از این جهت است که ترور و تروریسم به عنوان تهدید جدی در برابر حقوق بشردوستانه جلوه میکند. حقوق بشردوستانه بینالمللی در بر گیرنده قواعد و مقرراتی برخاسته از فطرت پاک بشری و سازگار با ارزشهای متعالی انسانی است و همین نکته باعث میشود تا حقوق بشردوستانه بیشترین قرابت و نزدیکترین پیوند را با آموزهها و تعالیم دین مقدس اسلام داشته باشد. اگر بخواهیم در میان قواعد و مقررات موضوعه به مجموعهای سازگار با تعالیم انبیای الهی و موافق با دستورات وحیانی دست بیابیم، بدون تردید حقوق بشردوستانه بینالمللی از این امتیاز برخوردار خواهد بود. وجوه اشتراک قوی و شدت ارتباط حقوق بشردوستانه با آموزه ها و تعالیم اسلامی به همان اندازه که موجبات نزدیکی و تعامل آن دو را فراهم میگرداند، تهدیدها و چالشهای مشترکی نیز برای آنها تعریف می کند. از این رو، ترور وتروریسم به اندازه حقوق بشردوستانه بینالمللی ، برای آموزهها و تعالیم اسلامی نیز یک تهدید آشکار شمرده شده و خطرآفرین است. به همین ملاحظه سوالی که ممکن است مطرح شود این است که آیا شریعت اسلام توان مقابله با این چالش را دارد و آیا در میان احکام و مقررات شرعی می توان به سازوکار برخورد با این پدیده دست یافت؟ در این نوشتار سعی میگردد با استناد به نظریات فقهی اندیشمندان مسلمان، مکانیزم حقوقی مبارزه با ترور مورد بررسی قرار گرفته و با نگاهی به موازین حقوق بشردوستانه در این رابطه، راه حلی برای این چالش فراگیر وجهانی جست وجو شود. بدین منظور ابتدا مفاهیم مرتبط با این مسئله مطالعه و بررسی میگردد و سپس در دو عرصه داخلی و بینالمللی مکانیزم حقوقی مبارزه با ترور به بحث گذاشته میشود. مفهومشناسی پرداختن به مفاهیم بدین منظور صورت میگیرد تا معلوم شود که شریعت اسلام نسبت به اقدامات تروریستی، هرچند با ادبیات ویژه، دارای موضع مشخص و بیان روشنی است. این مفاهیم که تبیین آنها مباحث نظری این نوشتار را تشکیل میدهند، به تناسب بحث مورد نظر، عبارتند از: ترور، فتک، محاربه، بغی و جهاد که در ذیل مورد بررسی قرار می گیرند: 1. ترور علیرغم این که تروریسم بزرگترین خطر امنیتی در جهان معاصر و به تعبیری آفت قرن بیست و یکم به شمار میآید و جامعه بینالمللی به ویژه پس از حادثه یازدهم سپتامبر سال 2001 همنوا و یک صدا مبارزه علیه تروریسم را شعار استراتژیک خود قرار داد، اما تاکنون تعریف مورد توافقی از تروریسم به عمل نیامده است. جامعه جهانی یک صدا فریاد مبارزه علیه ترور را سر داده است، اما کسی نمیداند تروریسم چیست، تروریست کیست؟ و ترور به چه معنا است ؟ کنوانسیونهای بینالمللی، قطعنامههای شورای امنیت و بیانیههای مجامع بینالمللی هم نتوانستهاند از پس این مهم برآیند ؛ تازه اگر بر ابهام و پیچیدگی آن نیفزوده باشند. چنانکه پس از حادثه یازدهم سپتامبر، شورای امنیت سازمان ملل متحد فقط به صدور قطعنامههای پیاپی (1368، 1373،1377، و1378) اکتفا نمود و برای تروریسم تعریفی ارائه نکرد . قطعنامه 1368 ( 12سپتامبر2001) مقابله با تروریسم را در قالب دفاع مشروع میگنجاند ؛ قطعنامه 1373(14سپتامبر2001) به طور مفصل به مسائل مربوط به تروریسم میپردازد و استراتژیهای اساسی را برای مبارزه با ترور پیشبینی میکند ؛ قطعنامه 1377 (28سپتامبر 2001) تروریسم را مهمترین تهدید و آفت جامعه بشری در قرن بیست و یک قلمداد مینماید و قطعنامه 1378( 12نوامبر2001) با محکوم نمودن طالبان به عنوان پناهدهنده و حمایت کننده تروریسم، از نقض شدید حقوق بشردوستانه بینالمللی در افغانستان ابراز نگرانی نموده و خواستار سرنگونی حکومت طالبان میگردد. اما در هیچیک از این قطعنامهها که مبنای عمل جامعه جهانی به ویژه ایالات متحــده آمــریکا و انگلیس برای حمله بر افغـانستــان به حساب میآید، تعریفی از ترور و تروریسم ارائه نگردیده است. با این حساب، تروریسم مفهوم مبهمی است که اگر انگیزهها و اهداف سیاسی تروریستها نیز لحاظ شود، ابهام آن چند برابر خواهد گشت و لذا همین ابهام و عدم شفافیت مفهوم تروریسم موجب شده است که قدرتهای برتر دنیا و بلکه تمام کشورهای جهان هر کدام براساس نگرشها، رویکردها و گرایشهای متفاوت و با توجه به منافع خویش به بازخوانی مفهوم تروریسم بپردازند و بنابر مصالح خود به تشخیص آن مبادرت ورزیده و اقداماتی با عنوان مبارزه با تروریسم به عمل آورند. زیرا این واژه شامل اعمال و رفتارهای مختلفی میگردد؛ از اقداماتی که همه آن را قطعاً نا مشروع میدانند تا اقداماتی که برخی آن را غیر قانونی و برخی قانونی میشمارند.(1) به خصوص این که اگر تروریسم در عرصه بینالمللی و در مورد جامعه جهانی که اعضای آن در جهانهای بسیار متفاوت به سر میبرند، مطرح شود، پیچیدگی آن فزونتر خواهد گشت. در جهان نا همگون، بینشها و نگرشهای متفاوت و چه بسا متضاد در تعریف یک قضیه به گونهای کاملاً متناقض عمل می کنند؛ ممکن است یک عمل در نگاه جمعی، ترور و از منظر جمعی دیگر، اقدام مشروع و در خور تحسین ارزیابی شود. چنانکه عملاً در جهان کنونی، علی رغم اتفاق نظر بر مبارزه با تروریسم، همین تضادها نسبت به حوادث گوناگون و قضایای مختلف به وضوح دیده میشود. بنابراین، با وجود نگرشهای متضاد و مهمتر آنکه با وجود مواضع برتریجویانه و رویکردهای انحصاری و تمامیت خواه و لزوماً بر حق بینانه نمیتوان امیدی به حصول یک توافق هر چند نسبی در مورد تروریسم و بازشناسی آن داشت. از این رو به نظر میرسد حصول یک توافق کلی یا اجماع جهانی در مورد تعریف تروریسم اگر ناممکن نباشد، یقیناً بسیار دشوار خواهد بود. مسلماً وقتی که تروریسم تعریف روشن و قابل قبولی برای همه نداشته باشد، مبارزه با آن هم دچار ابهام و تزلزل گردیده و هیچگاه ضابطهمند نخواهد بود. واقعیت آن است که با قطع نظر از ابهام تروریسم و شک و تردیدهایی که نسبت به آن وجود دارد، تروریسم در زمان کنونی دارای عناصر و شاخصههای متعددی همانند: سازمان و تشکیلات، اعمال خشونت ، نیرنگ بازی ، کشتار ، ایجاد ناامنی و دهشت افکنی، ضربه زدن به دیگران، نابودی یا دست کم تضعیف دولت معین و تعقیب اهداف سیاسی مشخص است. ترور در واقع یک اقدام حسـاب شده است که در کمــال ناآگــاهی و ناباوری و چــه بسا در حالت اطمینان و آرامش رخ میدهـد. زیرا تروریست در لبــاس دوست و خودی و اغلب در فضـای مطمئن و مورد اعتماد ظاهر میشود و از پشت خنجر میزند و از آنجا که اقدام وی همراه با خشونت است ، موجب وحشت عمومی و ایجاد ناامنی گردیده و آسایش همگانی را سلب میکند. پس می توان گفت ترور، اقدامی عمدی و سازمان یافته است که به قصد نابودی یا ضربه زدن به رقیب از طریق اعمال خشونت و ایجاد وحشت به وقوع میپیوندد. بنا براین، با توجه به شاخصههای ذکر شده برای ترور می توان گفت در برخی موارد، ترور از مصادیق مخاصمات مسلحانه است که به دو صورت بینالمللی وغیر آن میتواند به وقوع بپیوندد. هرچند این برداشت مستلزم بازنگری در مفهوم مخاصمه مسلحانه نیز میباشد. 2. فتک فتک یا کشتن ناجوانمردانه و از روی مکر و نیرنگ، از مفاهیم بسیار نزدیک و مرتبط با موضوع این نوشتار است که در منابع دینی به طور قابل ملاحظهای مورد توجه قرار گرفته و از آن نهی شده است. فتک، کاری است که از روی هوا و بنا به خواست و تقاضای نفسانی صورت میگیرد.(2) به تعبیر دقیقتر، فتک آن است که کسی رقیب خـود را در حال غفلت و بی توجهی مورد حمله قرار دهد و او را به قتل برساند.(3) در واقع، کسی که دنبال فرصت است تا با استفاده از آن، طرف مقابل را غافلگیر نموده و با حمله ناگهانی او را به قتل برساند، مرتکب فتک شده است. این مسئله علاوه بر متون دینی، در معاهدات حقوق بشردوستانه نیز مورد توجه قرار گرفته است؛ چنانکه به طور نمونه مقررات ناظر بر حقوق و عرف جنگ زمینی (لاهه، 8 اکتبر 1907) ممنوعیت کشتن یا زخمی کردن خائنانه افراد متعلق به ارتش یا کشور دشمن را در زمان جنگ پیشبینی میکند(4) یا پروتکل اول ژنو مقرر میدارد: کشتن، مجروح کردن یا به اسارت گرفتن طرف مقابل با استفاده از نیرنگ ممنوع است.(5) نیرنگ عبارت از اعمالی است که به موجب آن، اعتماد طرف مقابل به گونهای جلب شود که وی باور کند حق دارد از حمایتهای موضوع حقوق مخاصمات مسلحانه بهرهمند شود یا آنکه موظف است چنین حمایتهایی را اعطا نماید، با این قصد که به این اعتماد خیانت نشود.(6) همانگونه که ملاحظه میشود، نیرنگ ، خشونت و سوء استفاده از اعتماد طرف مقابل، عناصر اساسی ارتکاب این جنایتاند و فرد مرتکب با بهرهبرداری از آنها به نابودی یا ضربه زدن به رقیب مبادرت می ورزد. از این جهت واژه فتک به نحو بارزی میتواند بازتاب دهنده مفهوم ترور باشد و بلکه از مصادیق آشکار آن به شمار آید. 3. محاربه محاربه از ماده «حرب» به معنای جنگ است. (7) اما در عرف متشرعه به معنای شمشیر کشیدن به منظور ترساندن مردم به کار میرود.(8) بنا براین، صرف داشتن سلاح یا حمل آن بدون این که به روی مردم کشیده شود، به معنای محاربه نخواهد بود. پس در تحقق محاربه دو شرط اساسی نهفته است: الف . سلاح کشیدن به روی مردم؛ اگر چه راجع به ماهیت سلاح واگرییهایی از سوی فقها مطرح گردیده است. چنانکه برخی سلاح را به آنچه نوعاً کشنده است، تفسیر میکنند، اما بعضی هر آنچه را که موجب ترس و هراس شود، سلاح میدانند.(9) ب . قصد اخافه یا ترساندن مردم؛ به این معنا که محارب بخواهد با سلاح کشیدن، موجب ترس و وحشت مردم شود و در واقع، با این اقدام منفی خود در صدد ایجاد نا امنی و بر آشفتن اوضاع امنیتی باشد. سوالی که در این جا مطرح میشود این است که اولاً؛ ترساندن مردم در چه صورتی محقق میشود؟ به عبارت دیگر، اگر اقدام فرد محارب موجب ترس و هراس شدید نشود و فقط تعدادی محدود و بلکه تنها ـ مثلا ـ یک نفر از آن بترسد، آیا می توان گفت محاربه محقق گشته است؟ برخی از فقها برآنند که هراس شدید و ترس گروهی از مردم شرط نیست . بلکه اگر یک نفر هم بتر سد ، محاربه به حساب میآید.(10) ثانیاً؛ آیا قصد افساد نیز در تحقق محاربه شرط است؟ بنابر دیدگاه جمعی از فقها این قصد ضرورت دارد و بدون آن تحقق محاربه به اشکال برمیخورد.(11) به ویژه اگر از سلاح، تفسیر موسع به عمل آید و سلب آرامش در حدی اندک، موجب تحقق محاربه انگاشته شود، اگر قصد افساد لحاظ نگردد، برخی از اقدامات و درگیریهایی که میان مردم رخ می دهد، مشمول عنوان محاربه خواهد گشت. پس در تحقق محاربه قصد افساد نیز شرط است. بنابراین، با توجه به این که اعمال خشونت، ایجاد ناامنی و سلب آسایش همگانی (افساد) از مشخصات بارز ترور به شمار می رود و با عنایت به این که همین عناصر به طور آشکار در محاربه هم وجود دارد، به این نتیجه میرسیم که محاربه از مصادیق برجسته و روشن ترور است. 4. بغی از نظر لغوی ، بغی به معنای از حد گذشتن یا از حد گذراندن است،(12) اما از منظر فقهی و حقوقی ، بغی به معنای خروج بر امام عادل و برافراشتن پرچم مخالفت با حاکمیت مشروع است و کسانی که به این کار اقدام میکنند، باغی خوانده می شوند.(13) اگر چه برخی از فقها و صاحب نظران مسلمان بغی را به دو نوع تقسیم کردهاند: یکی بغاوت در برابر امام عادل یا حکومت مشروع و دیگری بغاوت در مقابل گروهی از مسلمین.(14) اما واقعیت آن است که با توجه به احکام مربوط و با در نظر داشت مکانیزم مقابله با آن، میتوان گفت این دسته بندی صرفا به صورت قضیه بر میگردد و تاثیری بر ماهیت آن ندارد. بغاوت، چه در مقابل امام عادل صورت بگیرد یا در برابر گروهی از مسلمین، از نظر فقهی و شرعی جرمی سنگین شمرده شده و مبادرت به آن حرام میباشد. همچنانکه نحوه برخورد و مقابله با آن، در هر دو مورد یکسان است. نکته مهم و قابل توجه در این رابطه آن است که بر اساس آموزهها و احکام شریعت مقدس اسلام، بغی دارای عناصر و ارکانی است که شرایط تحقق آن به شمار میآیند؛ به طوری که بدون این عناصر و مولفهها تحقق بغی به اشکال برمیخورد و بلکه اصلا منتفی خواهد بود. این شرایط، با قطع نظر از اختلافات جزئی در مورد کم و کیف آنها، عبارتند از: 1- قیام مسلحانه در برابر حکومت مشروع اسلامی؛ 2 - داشتن قدرت سیاسی و نظامی و برخورداری از تشکیلات منظم و سازماندهی منسجم به طوریکه مقابله با آنها جز از طریق هجوم مسلحانه و لشکرکشی از سوی دولت اسلامی ممکن نباشد؛ 3- داشتن ایدئولوژی ؛ به این معنا که باغیان باید در اثر فهم و برداشت خاص از اسلام و آموزههای دینی به این نتیجه رسیده باشند که حکومت موجود مشروعیت ندارد و باید سرنگون شود.(15) بنا براین، هرگونه اقدام یا حرکت منفی علیه دستگاه حاکم را نمیتوان بغاوت نامید. بغاوت در صورتی محقق میگردد که شرایط و عناصر آن فراهم گردد و در صورت تحقق شرایط و حصول بغاوت، با توجه به مشترکات ترور و بغاوت از قبیل نظم سازمانی، کشتار، ایجاد ناامنی، نابودی یا ضربه زدن و تضعیف حاکمیت و تعقیب اهداف سیاسی، میتوان گفت بغاوت نوعی از ترور است که به صورت سازمان یافته و تشکیلاتی، رهبری و اجرا میشود. فراتر آن که با توجه به فعالیتهای سازمان یافته تروریستهای بینالمللی و انجام ترورهای منظم و هدفمند، به این نتیجه میتوان رسید که اصولاً بغی، صورت پیشرفته تروریسم است. شاهد عینی بغاوت در تاریخ اسلام مانند ترور حضرت امیر المومنین (ع) به دست خوارج،میباشد که به خوبی این ادعا را تایید میکند. 5. جهاد جهاد بر وزن فعال از ریشه جهد (به فتح جیم) به معنای سختی و مشقت یا از ماده جهد (به ضم جیم) به معنای توان و طاقت است و از منظر شرعی به معنای به کار گرفتن توان جانی و مالی برای مبارزه با کفار و اعلای دین و بر پا داشتن شعایر دینی می باشد.(16) اگر چه جهاد دارای اقسامی است که از زوایای مختلف و براساس رویکردهای گوناگون از سوی فقها مورد توجه قرار گرفته است، اما در یک دستهبندی کلی به دو نوع تقسیم میگردد: یکی جهاد ابتدایی که مبادرت به آن به اتفاق فقهای امامیه به اذن و دستور امام معصوم (ع) یا نایب خاص وی در امر جهاد و یا نایب عامی که در این زمینه دارای صلاحیت باشد، منوط است. و دیگری جهاد دفاعی که در صورت تهاجم کفار بر قلمرو دولت اسلامی و حریم مسلمانان واجب میشود و به دلیل ضرورت دفاع و مشروعیت دفاع از خود، نیاز به اذن و دستور کسی ندارد. لکن نکته مهم و اساسی در این رابطه آن است که جهاد در ذات خود، اصولاً یک نوع دفاع است نه تهاجم. شرط اساسی جهاد آن است که در راه خدا و صرفاً به منظور تحصیل رضایت الهی انجام گیرد. از این جهت این قتال یا نبرد، چه به عنوان دفاع از مسلمین یا قتال ابتدایی باشد، در حقیقت دفاع از حق انسانیت است و آن حق عبارت از حقی است که انسان در حیات خود دارد. از آنجا که شرک به خدای سبحان، هلاک انسانیت و مرگ فطرت و خاموش شدن چراغ انسانیت است و با توجه به این که قرآن مجید اساس اسلام را بر فطرت بشر استوار میداند که بنابر مقتضای فطرت، توحید تنها پایه و اساس تضمین کننده قوانین فردی و اجتماعی است، پس دفاع از چنین اساس و بنیاد و انتشار آن در میان جامعه و نگهبانی از آن، حق مشروع بشر است.(17) بنابراین، قرآن مجید جهاد را منحصراً نوعی دفاع میداند. البته مراد از دفاع معنای محدود آن نیست، بلکه مراد آن است که در صورت تجاوز به چیزی که برای بشریت، عزیز و محترم است و از عوامل سعادت بشر به شمار میرود، باید دفاع نمود. (18) از آنجا که توحید و اعتقاد به آن و عمل به مقتضای آن اساسیترین عامل سعادت بشر می باشد، پس دفاع از توحید حق بشر و مبارزه برای آن وظیفه اوست و با عنایت به این که جهاد، مبارزه برای توحید است، می توان نتیجه گرفت که جهاد به لحاظ ماهوی، نه یک تهاجم یا نبرد بیدلیل، بلکه دفاع مشروعی است که بر اساس مقتضیات فطرت بشری صورت میگیرد. و از آنجا که با ترور به طور کلی مباینت دارد، میتوان گفت هیچگونه نسبتی میان جهاد و ترور وجود ندارد. علاوه بر آن، یکی از اصول حاکم بر دفاع مشروع که مورد تایید و تاکید حقوق بشردوستانه بینالمللی نیز هست، اصل، تناسب دفاع با تهاجم است. در یک نگاه گذرا به آیات قرآن مجید به عنوان منبع تشریع جهاد، به این نتیجه میرسیم که رعایت اصل تناسب دفاع با تهاجم یکی از دستورات اکید قرآن مجید در عرصه جهاد میباشد. قرآن مجید در این رابطه به صراحت میفرماید : « فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم واتقوا اللّه واعلموا انّ اللّه مع المتقین.»(بقره/194) مفاد این آیه شریفه آن است که مسلمانان در صورت تهاجم، به دفاع متناسب با آن بپردازند و به همان اندازه که به آنها تجاوز شده است، مقابــله به مثل نمایند. سپس آنهـا را به تقوای الهی توصیه میکند؛ یعنی این که رعایت تناسب میان دفاع و حمله، تقوای الهی به حساب میآید که دستیابی به آن نقطه کمال یک مسلمان است . همچنین در جای دیگر میفرماید: و قاتلوا فی سبیل اللّه الّذین یقاتلونکم ولا تعتدوا انّ اللّه لایحبّ المعتدین.(بقره/190) در این آیه شریفه دو نکته مورد تاکید واقع شده است: یکی این که نبرد با متجاوزان باید به خاطر کسب رضایت خداوند و تحصیل ارزشهای متعالی باشد و دیگر این که در مقام دفاع و پاسخگویی به تهاجم دشمن، باید تناسب و اعتدال رعایت شود؛ یعنی دفاع نباید به گونهای صورت گیرد که تجاوز و تعدی را در پی داشته باشد. از آن گذشته ماهیت ترور، تخریبی و ویرانگرانه است، اما ماهیت جهاد به دلیل این که در راستای دعوت به فلاح و صلاح است، علاجی و سازنده میباشد. بنا براین، جهاد همان دفاع مشروع است که حق مسلم انسانها و مقتضای فطرت بشری است. مبارزه با ترور در عرصه داخلی براساس آنچه در قسمت پیشین بیان گردید مفاهیمی که بازتاب دهنده اقدامات تروریستی و بازگو کننده تروریسم در عرصه داخلی و قلمرو دولت اسلامی میباشند، عبارتند از فتک، محاربه و بغی که در این فراز از نوشتار به قواعد حاکم بر نحوه برخورد و مقررات مبارزه با آنها پرداخته میشود. احکام فتک رسول اکرم (ص) در مورد فتک فرموده است : الایمان قید الفتک.(19) یعنی انسان مؤمن به خاطر حفظ ایمان خویش از ریختن خون حرام خودداری مینماید. به بیان دیگر، همانگونه که ایمان مانع انجام تمام کارهای ناشایست میگردد، از ارتکاب این جنایت نیز جلوگیری میکند. ابو صباح کنانی میگوید به امام صادق (ع) عرض نمودم مردی از همدان در همسایگی ما زندگی میکند که نسبت به حضرت امیرالمومنین (ع) کینه و خصومت دارد و به آن حضرت بیاحترامی میکند، اگر اجازه میدهید من کار او را تمام میکنم. امام صادق(ع) در جواب فرمود: یا ابا الصباح انّ هذا الفتک و قد نهی رسول اللّه (ص) عن الفتک. انّ الاسلام قید الفتک.(20) هم چنین حضرت امیرالمومنین علی (ع) میفرماید: لولا انّ المکر والخدیعه فی النّار لکنت من امکر الناس.(21) از این بیان چنین استفاده میشود که توسل به مکر و نیرنگ که از مقومات فتک به شمار میآید، کار حرامی است که مرتکب آن مستحق آتش جهنم است. بنابراین، از مجموع این روایات به این جمعبندی میرسیم که حرمت فتک از منظر دینی و شرعی به دو جهت است: یکی به خاطر این که عنصر اساسی آن، توسل به نیرنگ است و نیرنگ در فرهنگ اسلامی کاری مذموم و منفور به شمار میآید و دیگر به دلیل این که مستلزم کشتن انسانی است که جان و مال او دارای احترام است. همچنانکه از منظر حقوق بشردوستانه نیز آنچنان مذموم است که حتی در مخاصمات مسلحانه، به کارگیری نیرنگ ممنوع دانسته شده است.(22) قرآن کریم در رابطه با کشتن انسان میفرماید : من قتل نفساً بغیر نفسٍ او فسادٍ فی الارض فکانّما قتل النّاس جمیعاً... هر کس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گویی تمام مردم را کشته است. (مائده/32) پس حرمت این کار واضح و روشن است و اگر کسی اقدام به کشتن انسانی از طریق نیرنگ؛ یعنی فتک بنماید، مرتکب عمل حرامی شده و انسانی را بدون دلیل به قتل رسانده است که بر اساس شریعت مقدس اسلام باید قصاص شود. «یا ایها الّذین آمنوا کتب علیکم القصاص فی القتلی...؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید حکم قصاص در مورد کشتگان بر شما نوشته شده است». (بقره/ 178) احکام محاربه حرمت محاربه و مجازات آن را قرآن مجید این گونه بیان میدارد : انما جزاء الّذین یحاربون اللّه و رسوله و یسعون فی الارض فساداً ان یقتّلوا او یصلّبوا او تقطّع ایدیهم و ارجلهم من خلافٍ او ینفوا من الارض ... کیفر آنهـا که با خدا و رسولش میجنگند و در روی زمین فساد میکنند، این است که کشته شوند، یا به دار آویخته یا دست و پای آنها بالعکس( راست و چپ) بریده شود و یا از سرزمین شان تبعید گردند.(مائده/ 33) از آنجایی که قرآن مجید مجازات محارب را به طور دقیق، واضح و روشن بیان نموده است، سایر منابع احکام از جمله سنت به چند و چون اجرا و تطبیق این مجازاتها پرداخته و صاحب نظران و فقهای مسلمان با استناد به آنها و با توجه به مبانی فقهی و اصولی شان هر کدام دیدگاهی را در این زمینه ابراز داشتهاند. بر این اساس، جمعی از فقها در مجازات محارب قائل به تخییر گردیده و صلاحیت آن را به قاضی واگذار نمودهاند که با توجه به شرایط و اوضاع ارتکاب جرم، مجازاتهای تعیین شده را به اجرا درآورد.(23) اما گروهی دیگر از ایشان، علی رغم اختلاف در نحوه و کیفیت مجازات، قائل به ترتیباند؛ یعنی مجازات تعیین شده برای محارب، با توجه به آنچه مرتکب شده است، باید اعمال گردد. بنا بر این، اگر محارب کسی را به قتل رسانده و مال او را برده است، به باز گرداندن مال و قطع دست و پا و در نهایت، به قتل و صلب محکوم میگردد. اگر کسی را نکشته و فقط مال او را برده است، به قطع دست و پا و تبعید محکوم میشود. اگر کسی را مجروح نموده اما مال او را نبرده است، در این صورت، به قصاص و تبعید محکوم میگردد. و اگر جرم وی تنها سلاح کشیدن و ترساندن مردم بوده است، در این فرض، تنها به تبعید محکوم میشود.(24) آنچه در این رابطه از اهمیت برخوردار است و باید مورد توجه واقع شود این است که فتک و محاربه به دلیل این که از موارد مخاصمات مسلحانه به شمار نمیآید، به طور کلی تابع حقوق داخلی کشورها قرار دارد. یعنی از آنجا که قواعد ومقررات حقوق بشردوستانه ناظر بر حالات جنگی است و عمــدتاً در زمان درگیــریهای مسلحانه قابل اجــرا میباشد، فتــک و محـاربه مشمول این مقررات نمیباشند واز این رو، برخورد با این پدیدهها در صلاحیت حقوق داخلی کشورهایی است که این جرایم در قلمرو آنها واقع میشود. به همین دلیل شریعت مقدس اسلام مجازاتی ویژه برای مرتکبان این جنایات در نظر گرفته است. احکام بغی قرآن کریم در مقام تشریع احکام شرعی و به عنوان کتاب آسمانی مسلمانان راجع به بغی میفرماید: وان طائفتان من المومنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احدیهما علی الاخری فقاتلوا الّتی تبغی حتّی تفیء الی امر اللّه...و هر گاه دو گروه از مومنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتی دهید؛ و اگر یکی از آن دو بر دیگری تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به ( اطاعت از) فرمان خدا باز گردد. (حجرات/9) آنچه از این آیه شریفه استفاده میشود آن است که اولاً، نبرد با باغیان واجب است و ثانیاً، حد زمانی نبرد تا وقتی است که باغیان دست از بغاوت بردارند و به اطاعت از امر خداوند بازگردند.(25) حضرت علی(ع) در پاسخ به سوالی راجع به فرقه حروریه میفرماید: ان خرجوا علی امام عادل او جماعة فقاتلوهم... اگر آنان در برابر امام عادل یا گروهی از مسلمانان قیام نمودند، با آنها به نبرد بپردازید.(26) نکته اساسی در این رابطه آن است که با توجه به آنچه در قسمت پیشین راجع به مفهوم بغی ذکر شد، میتوان گفت بغی از موارد روشن مخاصمات مسلحانه داخلی است که موازین و مقررات حقوق بشردوستانه بینالمللی و به طور خاص، ماده سوم مشترک کنوانسیونها و ماده چهارم پروتکل دوم ژنو بر آن حکمفرما خواهد بود. لکن با وجود این، حقوق بشردوستانه بینالمللی نسبت به اینگونه مخاصمات در مقایسه با مخاصمات مسلحانه بینالمللی از موضع فروتری سخن میگوید و در این رابطه به کمیته بینالمللی صلیب سرخ به عنوان تنها نهاد بشردوستانه بینالمللی در قبال مخاصمات مسلحانه داخلی، صرفا حق ابتکار و ارائه پیشنهاد و نه حق مداخله را اعطا میکند.(27) در حالیکه از منظر دینی قضیه بر عکس است؛ یعنی در اسلام توصیههای بسیار رحیمانه و عاطفی نسبت به باغیان وخوارج به عمل آمده و آنان از مزایایی بهرهمند شدهاند که از مشرکین وکفاری که درگیر تخاصم بینالمللی هستند، دریغ شده است.(28) از آنجا که بغاوت نوعی جنگ داخلی است و مقابله با آن، اقدام نظامی و مسلحانه را ایجاب میکند، فقهای امامیه نبرد با باغیان را تحت عنوان جهـاد یاد نموده و قتــال با آنها را یکی از اقسام جهــاد بر میشمارند که مطابق موازین شرعی و با رعایت تمام قواعد انساندوستانه باید صورت گیرد.(29) نکته بسیار مهم در این رابطه آن است که شریعت اسلام به منظور اتمام حجت و برای جلوگیری از خونریزی و کشتار افراد، پیش از هر گونه اقدام مسلحانه و نظامی، دعوت اهل بغی و فراخوانی آنان را به تبعیت از دستورات دینی و دست بر داشتن از بغاوت در سرلوحه کار خود قرار میدهد و به این منظور دولت اسلامی را موظف میدارد تا اول از همه با آنان به مناظره بپردازد و در صورت امکان، قناعت آنان را از طریق مسالمتآمیز فراهم کند. سرانجام اگر مناظره و مذاکره موثر واقع نگردید، به نبرد با آنان مبادرت نماید.(30) باغیان از نظر فقهی به دو دسته تقسیم میگردند : یک دسته آنهاییاند که دارای عقبه و مرکز سیاسی و نظامی شناخته شدهاند؛ به طوری که پس از شکست در جنگ میتوانند با پناه بردن به آنجا تجدید نیرو نموده و بار دیگر برای جنگ آماده شوند. دسته دوم آنهاییاند که فاقد چنین مراکزیی هستند. به این لحاظ نحوه برخورد و مقابله با آنها متفاوت است. یعنی در جنگ با دسته دوم باغیان، به تار و مار آنها در میــدان نبرد اکتفا میشود و در صـورت شـکست، لشکــر دولت اسـلامی مجـاز به تعقیب آنهـا نمیباشد. اما وضع دسته اول از این حیث کاملاً فرق میکند؛ در این فرض، نظامیان و قوای مسلح دولت اسلامی موظفاند باغیان را، علاوه بر تار و مار نمودن در میدان جنگ، تعقیب کرده و تا نابودی مراکز سیاسی و نظامی و درهم کوبیدن تمام عقبههای آنها به پیش بتازند، (31) تا دولت و جامعه اسلامی برای همیشه از فتنه آنان در امان بمانند. مبارزه با ترور در عرصه بینالمللی در نخستین نگـاه چنین به نظـر میآید که مباحث مربوط به مبارزه با ترور در عرصههای داخلی و بینالمللی تفاوت زیادی دارد. اما با دقت و درنگ بر عامل ترور و شاخصــههای آن به این نتیجه میرسیم که این دو مبحث ارتباط عمیق و پیوند تنگاتنگی با هم دارند. به عبارت دیگر، تفکر بنیادین و ایده اساسی نظامهای سیاسی در این رابطه تعیین کننده به حساب میآید ؛ اندیشهای که بنی آدم را به طور عام دارای کرامت ذاتی میشناسد و انسان را به اقتضای انسانیت ، برترین آفریده به حساب میآورد و انسانها را یا برادر همدیگر در دین و یا همانند یکدیگر در آفرینش میداند، نمیتواند میان انسانها به لحاظ قلمرو جغرافیایی تمایز قایل شود. فلسفه سیاسیای که حکومت را مکانیسم تامین و تنظیم رابطه انسان با خدای متعال میانگارد و اطاعت از آن را در راستای اطاعت از خداوند منان ضروری میشمارد، زمینه کمالیابی و کمالخواهی را برای همه انسانها بدون هیچ گونه تفاوتی فراهم مینماید و بالاتر این که آن را وظیفه خود میداند. از این منظر نمیتوان گفت نظام سیاسی مبتنی بر چنین اندیشه و حکومتی استوار بر این گونه فلسفه سیاسی، ترور یا کشتن بیدلیل انسانها را تحت عناوینی همانند جهاد مباح میداند. از این منظر، تمام اقدامات و فعالیتهای حکومت اسلامی از جمله جهاد در همین راستا صورت میگیرد و هیچ کدام نمیتوانند مقولهای خارج از اندیشه و فلسفه سیاسی حاکم بر نظام سیاسی اسلام باشند. از آنجا که در مبحث تروریسم، نوک پیکان حمله مدعیان مبارزه با تروریسم بینالملل متوجه جهان اسلام به ویژه آموزه جهاد اسلامی است و در فرهنگ یکجانبهنگر غرب، جهاد به عنوان ترور و مبنای روابط بینالملل از منظر اسلام تبلیغ میشود، ضرورت دارد تا این آموزه مقدس از منظر دینی مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد. به طور کلی راجع به جهاد که مطابق ادبیات حقوق بشردوستانه بینالمللی میتوان از آن با عنوان مخاصمه مسلحانه بینالمللی یاد کرد، دو رویکرد متفاوت قابل طرح و بررسی میباشد: ـ رویکرد جنگ محور؛ این دیدگاه با استناد به آیات جهاد و با اتکا به تئوری کارساز بودن شمشیر، عمدتا از سوی مستشرقان و برخی از اندیشمندان مسلمان مطرح میشود. ـ رویکرد صلح محور؛ این دیدگاه با استناد به اصالت صلح و مسالمت در اسلام و با تاکید بر پیراسته بودن آن از خشونت و جنگطلبی، از سوی روشنفکران مسلمان ارائه میگردد.(32) مسلماً نتیجه این دو رویکرد، تاثیر به سزایی بر نحوه تلقی و برداشت از اسلام خواهد داشت. لذا این سوال مطرح میشود که آیا واقعاً اسلام در سیاست خارجی و روابط بینالملل، جنگ و جهاد را اصل میشمارد یا تجویز جنگ و تشـریع جهاد را به عنــوان ضرورت و به مثابه آخرین چاره عنوان میکند؟ مناسبتر آن است که برای یافتن پاسخ این پرسش، به قرآن مجید که منبع تشریع احکام و مبنای عمل دولت اسلامی است، مراجعه شود. با دقت و درنگ در آیات جهاد به این نتیجه میرسیم که این آیات به دو دسته مطلق و مقید تقسیم میگردند؛ آیات مطلق آیاتیاند که جهاد را به طور مطلق و بدون در نظر داشت هیچ ملاحظهای مشروع میداند: ـ قاتلوا الّذین لا یؤمنون باللّه و لا بالیوم الآخر... با آنهایی که به خدا و روز قیامت ایمان نمیآورند، بجنگید. (توبه/29) ـ یا ایها النّبی جاهد الکفار و المنافقین... ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن. (توبه/73) ـ واقتلوهم حیث ثقفتموهم... بت پرستان را هر جا یافتید، بکشید. (بقره/191) اما آیات مقید که به مراتب بیشتر از آیات مطلقاند، آیاتیاند که جهاد را با توجه به اوضاع و احوال خاص و با عنایت به شرایط معین، تجویز می نمایند: ـ و قاتلوا فی سبیل اللّه الّذین یقاتلو نکم... با کسانی که با شما میجنگند، بجنگید. (بقره/190) ـ فمــن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه ... اگـــر کسی بر شمـــا تجــاوز نمود، به مقــــابله بر خیزید. (بقره/194) ـ اذن للّذین یقاتلون بانّهم ظلموا... به کسانی که مورد تجاوز قرار گرفتهاند، اجازه جهاد داده شده است. (حج/39) ـ فاذا انسلخ الاشهر الحرم فاقتلوا المشرکین... پس از این که ماههای حرام به پایان رسید، با مشرکان بجنگید. (توبه/5) قاعده عرفی و اصولی آن است که در فرض وجود احکام متفاوت از حیث اطلاق و تقیید، حکم مطلق بر حکم مقید حمل شود و سر انجام، حکم مطلق با حکم مقید، تخصیص یابد و در نهایت حکم مورد نظر فقط در صورت وجود شرایط و فراهم بودن قیود و ملاحظات قابل اعمال خواهد بود. پس جهاد مقید به موارد خاص و شرایط ویژه است . به علاوه، از منظر قرآنی صلح و سلم و برقراری روابط مسالمتآمیز دارای اهمیت زیادی میباشد و قرآن کریم به صراحت آن را مورد تاکید قرار داده است: - قل یا اهل الکتاب تعا لوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم... ای اهل کتاب به سوی سخنی بیایید که میان ما و شما یکسان است. (آل عمران/64) - لا ینهاکم اللّه عن الّذین لم یقاتلوکم فی الدّین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبرّوهم و تقسطوا الیهم... خدا شما را از نیکی کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی که در امر دین با شما نجنگیدهاند و از خانه و دیارتان بیرون نراندهاند، نهی نمیکند. (ممتحنه/8) - وان جنحوا للسّلم فاجنح لها... و اگر( دشمنان) به صلح و آشتی تمایل نشان دهند، تو هم از در صلح درآی. (انفال/61) با قطع نظر از این که هدف اساسی از بعثت انبیا، هدایت بشر است و به همین ملاحظه نخستین و مهمترین اقدام پیامبران الهی، دعوت مردم به عبادت خدا و اجتناب از انحرافات گوناگون بوده است و روشن است که هدایت از طریق اعمال خشونت و بکارگیری قوه قهریه امکان پذیر نمیباشد، از مجموع این آیات به این نتیجه میرسیم که در روابط بینالملل و سیاست خارجی اسلام، صلح و مسالمت، اصل و توسل به زور و مبادرت به جنگ، استثنا به شمار میرود و جنگ، صرفاً زمانی تجویز میشود که راه مسالمت بسته باشد. از منظر فقهی نیز اگر به مسئله نظراندازی شود، همین نتیجه مترتب میگردد. زیرا فقهای مسلمان اولاً با تقسیم جهـــاد به ابتدایی و دفاعی، جهاد ابتــدایی را از شئون امام معصوم و از اختصاصات ایشان میدانند.(33) بنابراین، بر فرض این که جهاد و جنگ با کفار از دیدگاه شرعی اصالت داشته باشد، در زمان غیبت امام معصوم این مسئله خود بخود منتفی است. ثانیاً، برمبنای همین دستهبندی، ثقل مباحث فقهی و محور نظریات اجتهادی بر جهاد ابتدایی متمرکز است و بر اساس این که جهاد، به منظور ریشه کن کردن فتنه و دفع شرارت صورت میگیرد، محدودیتهای نسبتاً زیادی برای آن منظور گردیده است. مسائلی همانند: حضور امام معصوم(ع)؛ دعوت مردم به جهاد از سوی ایشان؛ حرمت نبرد در ماههای حرام؛ لحاظ شرایط ویژه برای مجاهدان مثل مرد بودن، فقیر نبودن، سلامت جسمانی و غیر آن؛ رعایت اصول جوانمردی در جنگ مثل پرهیز از شبیخون، مسموم کردن دشمن، غدر و نیرنگ، تخریب آبادیها، در پیش گرفتن سیاست زمین سوخته و امثال آن؛ ممنوعیت کشتار غیر نظامیان؛ فقدان صلاحیت حاکم در مصادره اموال مردم به خاطر شرایط جنگی؛ کفایی بودن وجوب جهاد و مهمتر از همه ضرورت و وجوب دعوت کفار به اسلام پیش از اقدام نظامی(34) از جمله اموریاند که جهاد را تا حــد زیادی به شرایط خاص محدود میکنند و طبعاً یک امر محدود و مقطعی نمیتواند اصل تلقی شود. از آنجا که هدف اصلی این نوشتار تبیین مکانیزم حقوقی مبارزه با ترور در شریعت اسلام وحقوق بشردوستانه بینالمللی است، پرداختن به آداب جهاد که در واقع، همان قواعد واصول حقوق بشردوستانه است، موجب خروج از بحث و تفصیل بی جهت خواهد شد و لذا در این رابطه تنها به ذکر مسایل کلی که در فراز قبلی یاد آوری شد، اکتفا می گردد. بنا براین آنچه در مورد جهاد اسلامی- که طبق موازین حقوق بشردوستانه با عنوان مخاصمه مسلحانه بینالمللی یاد میشود-، دارای اهمیت میباشد اثبات این نکته است که این آموزه مقدس با ترور و تروریسم تفاوت جوهری دارد و اگر جهاد و فلسفه وجوب آن را در پرتو فلسفه بعثت رسول مکرم اسلام و در کنار آیاتی که نبوت آن حضرت را برای عموم جهانیان، رحمت میخواند و رسالت اصلی ایشان را تبیین حقایق و دعوت مردم به سوی خدا و هدایت آنان میداند و اصلاً در درون منظومه معارف دین اسلام مورد بررسی قرار دهیم(35)، نتیجه منطقی آن، این است که اساس روابط بینالملل از نگاه اسلام بر صلح و مسالمت استوار است و اصولاً جهاد به منظور تحقق همان اهداف عالی و به مثابه یکی از مراحل دعوت تجویز میگردد. به عبارت دیگر، منطق استوار اسلام در رابطه با توسعه کمی وکیفی، دعوت به حق از طریق حکمت و موعظه حسنه و جدال احسن است که جهاد به عنوان یکی از مراحل دعوت و در چارچوب همین سازوکار قابل تبیین است. بنا براین، با توجــه به ماهیت و فلسفـه جهــاد به ایـن جمعبندی میرسیم که جهاد نوعی دفاع است و دفاع هم مشروعیت دارد. براین مبنا هر گونه اقدامی که خارج از این ساختار صورت گیرد، مذموم و محکوم است و از دیدگاه شریعت اسلام مستلزم کیفر و مجازات میباشد و عاملان آن به عنوان برهم زنندگان امنیت و آسایش همگانی یعنی تروریست شناخته میشوند. جمعبندی و نتیجه با توجه به آنچه طی این نوشتار بیان شد به این جمعبندی میرسیم که: 1. ترور و تروریسم یکی از چالشهای مهم واساسی فرا روی شریعت اســلام وحقوق بشردوستـانه بینالمللی است. 2. شریعت مقدس اسلام با تعریف مکانیزم حقوقی مبارزه با ترور، تا حدودی توانسته این چالش را حل کند. چنانکه به منظور مبارزه با برهم زنندگان امنیت داخلی و خارجی کشور اسلامی، از قواعد معین ودستورات مشخصی سخن میگوید ودر این راستا مرتکبان جنایاتی چون فتک و محاربه را که مصادیق آشکار ترورند، مستحق مجازات و کیفر بر اساس حقوق داخلی می شمارد و باغیان یا خوارج را که با قیام علیه دولت اسلامی موجب برپایی مخاصمه مسلحانه داخلی میگردند، با سرکوب مسلحانه قابل دفع و مهار میداند. 3. عرصه بینالمللی با سرلوحه قرار دادن آموزه متعالی جهاد، سازوکاری دفاعی را تعریف میکند که اقدام به آن در کمال جوانمردی و با رعایت دقیق دستورات انساندوستانه و رعایت شرایط خاص به آن، امکانپذیر است. از این رو، جهاد بر خلاف ادعا و پندار دشمنان اسلام، نه یک عمل تروریستی که در واقع یک اقدام ضد تروریستی به شمار میآید که امنیت خارجی، استقلال و حاکمیت بیرونی کشور اسلامی در گرو آن است. 4. حقوق بشردوستانه بینالمللی به ملاحظه این که در برگیرنده قواعد و مقررات ناظر بر حالات جنگی عمدتاً بین المللی است، مبارزه با تروریسم را در چارچوب حقوق داخلی میسور میداند. از این منظر، مبارزه با فعالیتهای جنایی و حتی تروریستی تابع قوانین داخلی دولت ذینفع است.(36) و اعمال حقوق داخلی در این زمینهها بدان دلیل است که وقایع مذکور در حد مخاصمه مسلحانه نمی باشد.(37) مخاصمه مسلحانه زمانی رخ میدهد که توسل به نیروی مسلح بین دولتها رخ داده یا آنکه بین مقامات دولتی و گروههای سازمان یافته مسلح و یا بین همین گروههای مسلح سازمان یافته در داخل یک کشور برخورد خشن و مسلحانه طولانی رخ دهد. این معیار بر دوجنبه از یک مخاصمه متمرکز است: شدت درگیری و سازماندهی طرفین مخاصمه. این معیارها که باهم ارتباط بسیار نزدیکی دارند، صرفاً به منظور تفکیک مخاصمه مسلحانه از فعالیتهایی نظیر راهزنی، طغیانهای غیر سازمان یافته و کوتاه مدت یا فعالیتهای تروریستی مورد استفاده قرار میگیرند که تابع حقوق بشردوستانه بینالمللی به حساب نمیآیند.(38) 5. حقوق بشردوستانه به لحاظ این که ناظر بر مخاصمه مسلحانه عمدتاً بینالمللی است، و همینطور شریعت اسلامی تروریسم را در حد یک اقدام منفی بر ضد امنیت داخلی یک کشور تلقی کرده و از اطلاق واژه مخاصمه بر آن ابا دارند. از این منظر، تروریست خصم به شمار نمیآید، بلکه مجرمی است که باید طبق قوانین داخلی به مجازات برسد. در حالیکه واقعیت موجود، حاکی از آن است که تروریسم نه تنها تهدید کننده امنیت داخلی، بلکه یک مخاصمه مسلحانه علیه حاکمیت و تمامیت ارضی یک کشور به شمار میرود که با اقدام مسلحانه به صورت سازمان یافته، چه بسا در مواردی کیان یک جامعه را تهدید میکند و فراتر آنکه امروزه تروریسم یک خطر جهانی و یک تهدید آشکار و سازمان یافته بینالمللی به حساب میآید. احتمالاً این تلقی از تروریسم ناشی از ابهام موجود در مفهوم آن است از این جهت بایسته است ترور و تروریسم به گونهای تعریف شود که بتوان آن را در برخی موارد، به عنوان یک مخاصمه مسلحانه تلقی نمود یا دست کم، مخاصمه مسلحانه به نحوی تعریف و بازخوانی شود که مواردی از ترور را هم در برگیرد. 6. سرانجام این که شریعت مقدس اسلام در راستای تعریف و مبارزه با تروریسم، با نگاهی خاص و با ادبیات ویژه، نسبت به حقوق بشردوستانه چند گامی جلو افتاده و با تعریف سازوکار معین حقوقی با این پدیده به مقابله برخاسته است. پینوشتها
1. پیترو وری، فرهنگ حقوق بینالملل مخاصمات مسلحانه، ترجمه سیامک کرم زاده و کتایون حسین نژاد، تهران، دبیرخانه کمیته ملی حقوق بشردوستانه، 1384، ص135. 2. سید رضی، المجازات النبویه ، قم، انتشارات بصیرتی، بی تا ، ص356. 3. ابن اثیر، نهایة الاثر، قم، انتشارات اسماعیلیان ، 1364، ج3 ، ص409و مجمع البحرین(الطریحی)، ج3 ، ص 358. 4. ماده 23 ، بند ب. 5. ماده 37 ، بند 1. 6. آنتونی پ.و. راجرز پل مالرب، قواعد کاربردی حقوق مخاصمات مسلحانه، ترجمه کمیته ملی حقوق بشردوستانه، تهران، انتشارات امیر کبیر، 1382 ص89. 7. نهایه ، ج1، ص364 و مجمع البحرین، ج1، ص 418. 8. شهید ثانی، مسالک الافهام ، قم ، موسسه معارف اسلامی ، 1414، ج 15، ص 5 ، جواهرالکلام (محمد حسن النجفی)، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج41 ، ص564 ، قواعد الاحکام ( علامه حلی) قم، انتشارات اسلامی ، 1413، ج 3 ، ص568 ، شیخ طوسی، المبسوط فی فقه الا مامیه ، المکتبة المرتضویه ، 1387، ج 8 ، ص47 ، شرایع الاسلام (محقق حلی ) تهران ، انتشارات استقلال ، 1409، ج4 ، ص959 و شرح لمعه ( شهید ثانی) قم ، اسماعیلیان ، ج 3 ، ص 292. 9. شرح لمعه ، همان ، ص293. 10. جواهر الکلام ، ج41 ، ص 564. 11. تحریر الوسیلة (امام خمینی) قم ، اسماعیلیان ، 1409، ج2 ، ص492. 12. نهایه ، ج1، ص 143 و مجمع البحرین، ج1، ص 325. 13. جواهر الکلام، ج21، ص222. 14. ابو القاسم الخویی، منهاج الصالحین ، قم ، مدینه العلم ، 1413، ج1، ص 361. 15. علامه حلی، تذکرة الفقها ، قم ، آل البیت ، 1417 ، ج9 ، ص406 و مسالک الافهام ، ج3، ص92 و المبسوط فی فقه الا مامیة ، ج7 ، ص 263. 16. نهایه، ج1، ص 308 ، مجمع البحرین، ج1، ص418 ، المهذب البارع (ابن فهد حلی) قم، جامعه مدرسین، 1407 ، ج 2 ، ص296 ، جامع المقاصد (محقق ثانی) قم ، آل البیت ، ج 3 ، ص365 و مسالک، پیشین، ص7 و مجمع الفائدة والبرهان (مقدس اردبیلی) قم، جامعه مدرسین، 1403، ج7 ، ص436. 17. المیزان فی تفسیر القرآن (محمد حسین طباطبایی) قم، انتشارات اسلامی، ج2 ، ص97-99.( ذیل آیه 190 سوره بقره) 18. مجموعه آثار شهید مطهری ، ج20 (جهاد) ص258-259. 19. المجازات النبویه ، پیشین. 20. کافی ( محمد بن یعقوب کلینی)، ج7 ، ص375 (باب النوادر) و تهذیب ا