صفحه اولپست الكترونيكArabicEnglish
سه شنبه 16 شهريور 1389 ساعت 19:33
رويكردهاي گفتمان غربي واسلامي درباره مفهوم وانگيزه تروريسم   (دكتربشير)
رويکردهاي گفتمان غربي و گفتمان اسلامي در باره مفهوم و انگيزه‌هاي «تروريسم» و راههاي مبارزه با آن
دکتر حسن بشير


چکيده مقاله
ظهور نوين واژه «تروريسم» در مطالعات و بررسي‌هاي حقوق و روابط بين‌المللي محصول تحولات ايجاد شده در رابطه انسان با انسان در سايه قدرت و ساختارهاي قدرت‌گرا در دوران معاصر است.
تحولات ساختاري مزبور در گستره‌ي تعريف مفهوم نظري (Conceptual Definition) و تعريف سازماني (Administrative Definition) واژه «تروريسم» گفتمان جديدي را در حوزه‌هاي مطالعاتي روابط و حقوق بين المللي به وجود آورده است که بيش از آن‌که متاثر از نوع اقدامات تروريستي (Terrorism Acts) و يا به عبارت ديگر «صورتبندي تروريستي» باشد، تحت تاثير روابط تعيين کننده در خلق اقدام تروريستي (Terrorism Actions) و يا «هويت تروريستي» است.
گفتمان جديد غرب در‌باره تروريسم، عمدتاً ريشه در رويکرد جهان مدرن غربي به مقوله حقوق بشر، بر پايه اومانيسم و محدود کردن انسان در حوزه طبيعت داشته که با بهره‌گيري از تکنولوژي‌هاي وسيع رسانه‌اي و شبکه‌هاي ارتباطي از يک طرف و به کارگيري آگاهانه هژموني سازمان‌هاي بين‌المللي وابسته از طرف ديگر توانسته است گفتمان غالب (Dominant Discourse) در عرصه بين‌المللي را در اين زمينه به وجود آورد.
گفتمان غالب تروريسم با رويکرد غربي باعث ظهور ادبيات جديدي در جهان معاصر شده است که بسياري از حرکت‌هاي عدالت خواه و ستم ستيز را تحت‌الشعاع قرار داده و مرز ميان «سلطه ستيزي» و «سلطه پذيري» را با شبکه‌اي از ابهامات حقوقي و ارتباطات بين‌المللي آن‌چنان ابهام‌انگيز و مغشوش نموده است که علي‌رغم این ادعا در جهت ابهام‌زدائي از انگيزه‌هاي سياسي و يا ايدئولوژيکي تروريسم و مبارزه جدي با آن، در پي تخريب شيوه‌هاي مؤثر در مهار کردن اين پديده شوم در سطح جهاني براي برهم زدن تعادل امکان‌پذير در روابط بين‌المللي و بهره‌برداري از زمينه‌هاي آشوب در جهت تحقق منافع غرب مي‌باشد.
در مقابل گفتمان غربي، گفتمان اسلامي در‌باره حقوق بشر و مبارزه با تروريسم نوين، ريشه در نگاه اسلام به انسان و روابط جوامع انساني با يکديگر داشته که از يک طرف انسان را مخلوق خدا مي‌داند و از طرف ديگر خالق اعمال خود که بين اين دو حوزه‌ي تکوين، روابط و معيارهايي حاکم است که توسط اديان الهي مورد تبيين و تعيين قرار گرفته‌اند.
دو رويکرد مزبور در روابط و حقوق بين‌الملل نوين حوزه‌هاي گفتماني جديدي را به وجود آورده‌اند که علي‌رغم زمينه سازي‌هاي مختلف در پذيرش نوعي از سلطه‌پذيري شکل گرفته در پديده «جهاني شدن» (Globalization) آرام آرام صحنه را براي حضور نوعي تشکيک و ترديد در اهداف گفتمان غربي به ويژه در زمينه «تروريسم سازمان يافته» (Organized Terrorism) مهيا کرده است که مي‌توان آن را طليعه‌اي نوين براي حضور فعال‌تر گفتمان اسلامي در زمينه‌هاي حقوق بشر و ضرورت توجه به تحقق عدالت در روابط بين‌المللي و پايه‌ريزي گونه‌اي از تعامل مطلوب جهاني دانست.
کليد واژه‌ها: تروريسم، گفتمان غربي، گفتمان اسلامي، حقوق بشر، اسلام، غرب، روابط بين‌المللي.


مقاله
پديده تروريسم در چهره‌هاي گوناگون خود در طول تاريخ با نظام قدرت و ساختارهاي قدرت‌گرا رابطه تنگاتنگ داشته است. يکي از شاخص‌ترين ويژگي‌هاي تروريسم در فرآيند تحقق آن «حذف مسيرهاي متعارف احراز قدرت» است.
روند گفتمان‌هاي پيرامون اين پديده نيز بيش از آنکه متاثر از ابعاد فاجعه قربانيان ترور باشد، بيانگر ادبياتي است که محصول قدرت، بيش از عدالت است. به گفته فوکو در کتاب «نقد قدرت» «قدرت مسلط، گفتمان مسلط را تعيين مي‌کند و دال و مدلول را تعيين مي‌کند.»
به عبارت ديگر گفتمان حاکم در عصر مدرن که توليد معنا در آن به خلاف عصر ما قبل مدرن، ناظر به ذات اشيا نبوده و قراردادي مي‌گردد، هميشه در چهارچوب قدرت‌هاي حاکم قابل تبيين و تفسير بوده و توليد ادبيات مربوط به آن متأثر از حجم و عمق نظام‌هاي سلطه در روند زندگي اجتماعي است.
از طرف ديگر قدرت‌هاي مسلط در هر دوره، با تعيين چهارچوب‌هاي عقلي و مصاديق عقلا، عرف مورد پذيرش جهاني را ترسيم و با بهره‌برداري از ابزارهاي موجود، بازسازي و تعريف کرده و به عنوان هنجار مناسب قلمداد مي‌کنند.
در عصر مدرن و پسامدرن ، با وجود ابزارهاي قدرتمند رسانه‌اي و شبکه‌هاي اطلاع‌رساني جهاني، مفهوم سازيهاي جديد از طريق قدرت‌هاي مسلط بين‌المللي نه تنها از سادگي و سرعت بيشتر برخوردارند، بلکه به لحاظ روانشناسي نهفته در تقابل قطب غالب و قطب مغلوب از تاثير‌گذاري عميق‌تري برخوردار بوده است. اين گفتمان‌ها تعيين کننده‌ي هنجارها و مفاهيم مطلوب در جوامع مدرن با برخورداري از تفسير مورد پذيرش عقلا در چهارچوب‌هاي عقلاني که اتفاقاً محصول باز توليد شده همان گفتمان‌هاست، جريان‌سازي‌هاي همسو با قدرت‌هاي مسلط را به وجود مي‌آورند که در زمينه‌هاي گوناگون سياسي، اجتماعي و فرهنگي شکل‌گيري مي‌يابند.
بحران کنوني جهان پس از جنگ سرد پيش از آنکه ريشه در عدم تعادل قدرت‌هاي نظامي و ترس از قدرت باشد، محصول بحران اپيستمولوژي ناشي از تسلط گفتمان‌هاي غالب قدرت محور بوده که با جابجايي مفاهيم مورد نظر، گفتمان‌هاي مسلط جهاني را به وجود آورده که در لابلاي آن، گفتمان‌هاي عدالت محور تضعيف و عملا محو و در سايه تبليغات يکسويه جهاني کمرنگ شده‌اند.
ظهور جديد پديده‌ي «تروريسم» عليرغم سابقه‌ي طولاني آن در تاريخ بشري، با ويژگي‌هاي خاص توأم بوده که حاصل رقابت‌هاي جديد قدرت‌هاي موجود، به ويژه پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سابق، به معناي کسب جايگاه برتر يا ايجاد تعادل در قدرت با رويکردي که قبل از مرحله جنگ سرد و در زمان آن نبوده، بلکه محصول بهم خوردن تعادل قدرت از يک طرف، بحران ناشي از خلأ قدرت و بالاخره توزيع کانون‌هاي «قدرت و بحران» با همديگر در سطح جهاني است. البته اين وضعيت به معناي تضعيف قطب قدرتمند آمريکا در جهان معاصر نبوده، بلکه اتفاقاً با تنوع صورتمندي بحران‌هاي مختلف امکان حضور و مانور قدرتمندتر قطب مزبور بيش از زمان جنگ سرد و حتي قبل از آن مهيا شده است. «تروريسم» در اين وضعيت جديد، هم انگيزه اِعمال و بروز اشکال مختلف قدرت و هم نتيجه به هم خوردن تعادل قدرت و بالاخره هم بهانه‌اي براي مبارزه با قدرت‌هاي ديگري است که ظهور آنها محصول آگاهانه و يا ناآگاهانه جريان «جهاني شدن» موجود مي‌باشد. بحران مزبور به وجود آمده بر اثر گسترش پديده‌ي «تروريسم» بدون تحليل گفتمان‌هاي به وجود آورنده‌ي آن که ريشه در ساختارهاي قدرت در نتيجه فرو ريختن جهان دو قطبي و تسلط قطب واحد و تحليل جامعه شناختي باز توليد مفاهيم جديد در سايه قدرت و ابزارهاي ساختاري آن امکان پذير نمي‌باشد.
با چنين نگرشي است که تبيين رويکردهاي گفتماني مختلف (که مي‌توان آنها را در شرايط کنوني جهاني ناخواسته در دو مجموعه‌ي غربي و اسلامي تقسيم کرد،) ضرورتي اجتناب ناپذير مي‌يابد.

ظهور «تروريسم» در گفتمان غربي
در اين بخش سه محور مورد توجه قرار مي‌گيرد.
1- تولد تروريسم سازماندهي شده و نوين در گفتمان غربي؛
2- تعريف تروريسم و خاستگاه‌هاي آن در گفتمان غربي؛
3- هژموني گفتمان غربي در باره تروريسم.

1- تولد تروريسم سازماندهي شده و نوين در گفتمان غربي
جيمز در دريان تولد نوين تروريسم در گفتمان غربي را مديون انقلاب فرانسه دانسته و معتقد است که علي‌رغم اينکه واژه تروريسم در آغاز انقلاب مذکور از معناي اجتماعي مثبتي برخوردار بوده است، در اثر استفاده بيش از حد از گيوتين و بين‌المللي شدن انقلاب فرانسه دستخوش تغييري اساسي گرديد. به اعتقاد وي تحول واژه مزبور از معناي مثبت به منفي زماني صورت گرفت که ادموند برک «به هزاران بيرحم موسوم به تروريست اشاره کرد» (Laqueur, 1978, p. 17) و اين واژه را در فرهنگ جديد همراه با تحقير و تنفر همراه کرد.
تروريسم سازماندهي شده و سيستماتيک در نيمه دوم سده‌ي نوزدهم پا گرفت و از همان آغاز بدون در نظر گرفتن اهداف و بستر سياسي شکل‌گيري آن يک خاستگاه مشترک داشت. «همه‌ي آنها با خيزش دموکراسي و ملت‌گرايي در ارتباط بودند» به عنوان مثال روسيه نمونه‌هايي از تروريسم را با جنبش نارودنايا وُليا و حزب انقلابيون اجتماعي آزمايش کرده است.
تروريسم ايرلندي با ارتش جمهوري‌خواه ايرلند Irish Republican Army (IRA) و تروريسم در اروپاي شرقي با اقدامات تروريستي ارمني‌ها بر ضد سرکوبگري ترک‌ها از دهه‌ي 1890 آغاز گرديده است. تروريسم در اروپاي غربي با تبليغ عملي آنارشيست‌ها در دهه 1890 شکل گرفته است. در فاصله‌ي دهه 1880 و نخستين دهه‌ي سده‌ي بيستم، سوء قصدهاي بسياري به جان دولتمردان نامدار اروپا و آمريکا صورت گرفت. گارفيلد ، و مک کينلي از روساي جمهور ايالت متحده از جمله قربانيان اين عمليات بودند. به عنوان مثال تروريسم کارگري در ايالت متحده آمريکا نمونه‌اي از تروريسم نوين مي‌باشد. در اين رابطه مي‌توان به منازعات کارگري؛ مانند ماجراي خشونت بار مولي مگوايرز . و بمب‌گذاري در ميدان هي مارکت در سال 1886 اشاره کرد. قتل فرانک استنبرگ فرماندار ايداهو در سال 1905 نمونه ديگري از همين نوع مي‌باشد. تروريسم در اسپانيا (شبه جزيره ايبري) در طول قرن 19 بر عليه خاندان دون کارلوس ادامه داشته است.

تروريسم در شکل مذهبي و در ميان غير مسلمانان نيز در طول تاريخ وجود داشته است. گروه توگس که يک گروه هندي ، گروه‌هاي زالوت و سيکاري از گروهاي يهودي ، گروه ميهن پرستان مسيحي که يک گروه بنياد گراي مسيحي است که حوادث بمب‌گذاري اوکلاهاما در سال 1995 را بوجود آورد، گروه کاچي کاهن چاي گروه راستگراي يهودي که بر عليه فلسطيني‌ها عمليات تروريستي انجام داده است، گروه‌هاي داشمش و دال خالس دو گروه از سيک‌هاي هند که عمليات 1984 در معبد طلايی در آمريتسار را به وجود آوردند و بيش از 35000 نفر را کشتند و نيز عمليات ديگري در 1985 در بمب‌گذاري يکي از هواپيماهاي هواپيمايي هند که در آن 328 نفر را از بين بردند، و گروه ژاپني اوم شينريکيو که در 1995 با گاز سارين به متروي شهر توکيو حمله کرده و تعداد بي‌شماري از مردم را از بين برده بودند تنها از معدود گروه‌هايي هستند که ريشه ديني و مذهبي داشته و قبل از اينکه اصطلاح «تروريسم اسلامي» در گفتمان غربي ظهور يابد، گروه‌هاي تروريستي ديني مزبور عمليات مختلف تروريستي را انجام داده، ولي عملا به نام «تروريسم مسيحي»، «تروريسم يهودي» و «تروريسم سيکي» و غيره معرفي نشده‌اند.


2- تعريف تروريسم و خاستگاه‌هاي آن در گفتمان غربي
برخي تروريسم را يک جنگ تمام عيار مي‌دانند. ژاک شيراک در سال 1986 اعلام کرد: «تروريسم همان جنگ است» در حقيقت در يک صد سال گذشته، تروريسم تغيير چنداني نکرده است، و در ربع قرن اخير نيز کما بيش تغييري نيافته است. با اين وجود هنوز تعريف عام و کاملي از اين پديده وجود ندارد. اين وضعيت علي‌رغم گسترش دايره تروريسم و اهميت آن براي امنيت بين‌المللي و ضرورت برخورد همه جانبه با آن، تعريف اين واژه همچنان با ابهام روبرو مي‌باشد . يکي از دلايل عمده اين ابهام تنوع مصاديق، گوناگوني اهداف و خاستگاه‌ها و بالاخره «تعدد اشکال آن» مي‌باشد. «والتر لاکور» بالغ بر يکصد تعريف براي تروريسم ارائه داده است . اما علي‌رغم اين همه تلاش «تعريف جهاني قابل قبولي براي تروريسم غير ممکن است. چون آن کس که از نظر يک شخص تروريست محسوب مي‌شود از نظر ديگري هميشه يک مبارز راه آزادي است؛ ولي مي‌توان گفت که تروريسم همان چيزي است که تروريست انجام مي‌دهد.»
به هر حال در اينجا به دو تعريف از دو منبع اشاره خواهد شد.
دانشنامه بريتانيکا، تروريسم را چنين معرفي مي‌کند «کاربرد سيستماتيک ارعاب يا خشونتِ پيش‌بيني ناپذير بر ضد حکومت‌ها، مردمان يا افراد براي دستيابي به يک هدف سياسي است.»
ارعاب سيستماتيک و سازماندهي شده در تروريسم يکي از مهمترين مسائلي است که مورد توجه بسياري از کارشناسان و پژوهشگران تروريسم از جمله پيتر کالورت مي‌باشد.
تعريف ديگري که به نظر مي‌رسد جامع‌تر است توسط وزارت دفاع ايالات متحده آمريکا در سال 1990 ارائه شده است. تروريسم «‌کاربرد غير قانوني يا تهديد به کاربرد زور يا خشونت بر ضد افراد يا اموال براي مجبور يا مرعوب ساختن حکومت‌ها يا جوامع که اغلب به قصد دستيابي به اهداف سياسي، مذهبي يا ايدئولوژيک صورت مي‌گيرد.» ويژگي مهم تروريسم با ساير اعمال جنایي، همانگونه که اشميت و گراف مي‌گويند به اين علت است که «در تروريسم، خشونت و ارعاب عمدتا براي تاثير آن بر ديگران و نه قربانيان آني مورد نظر مي‌باشد.»
«ژيلبر» گيوم عقيده دارد يک اقدام مجرمانه را نمي‌توان تروريستي قلمداد کرد، مگر سه شرط در آن جمع باشد:
1- ارتکاب برخي افعال خشونت‌آميز به نحوي که قتل يا صدمات جسماني مهم به وجود آورد؛
2- قصد معين يا طرح هماهنگ (enterprise) فردي يا جمعي براي ارتکاب افعال مذکور؛
3- قصد غايي: ايجاد رعب و وحشت نزد شخصيت‌هاي معين، گروه، اشخاص يا در بين عموم مردم.
در زمينه مصاديق مي‌توان ادعا کرد که کليه تعاريف ارائه شده براي تروريسم در گفتمان جهاني بر سه مصداق مهم اشاره داشته‌اند:
1- کشتن مستقيم؛
2- حذف فيزيکي غافلگيرانه؛
3- ايجاد رعب و وحشت؛
در اين رابطه علي‌رغم اينکه اصولاً تروريسم با حذف و کشتن انسان همراه است، اما مي‌توان «تروريسم شخصيت» و «تروريسم رواني» را نيز به صورت مجازي نوعي از تروريسم دانست که گاهي بيش از کشتن، اثرات مخرب بر فرد و جامعه داشته است.
خاستگاه‌ها و اهداف تروريسم را نيز مي‌توان در چهار نوع منحصر دانست:
1- شخصي؛
2- گروهي؛
3- حزبي؛
4- دولتي.
اشکال و صورت‌بندي‌هاي مختلف تروريسم را مي‌توان در دو شکل کلي دولتي و غير دولتي دانست که تروريسم دولتي به دو گونه تحقق يافته که هر دو وجه آن نوعي از تجاوز به حقوق مستقيم انسان‌ها و ملت‌ها مي‌باشد که عبارتند از:
1- استفاده از زور براي کشتن و حذف فيزيکي انسان بدون محاکمه عادلانه؛
2- تجاوز به حقوق مشروع و شناخته شده ملت‌هاي ديگر در قالب استعمار، استثمار و سلطه جويي.
تروريسم غير دولتي را نيز مي‌توان به دو شکل جنایي و سياسي در چهره‌هاي گوناگون مشاهده نمود. تروريسم جنايي: «به معناي استفاده از جنايت، حذف فيزيکي و زور براي مصادره حقوق و ثروت ديگران است که در قالب استفاده از زور براي رسيدن به زندگي بهتر از طريق سرقت مسلحانه، حمله مسلحانه به بانک‌ها، آدم‌کشي، اجير‌شدن براي انجام جنايت‌هاي سازمان‌يافته و مصادره اموال ديگران، به صورت دزدي، قتل و ارعاب تبلور مي‌يابد.» «تروريسم جنايي» علاوه برکاربرد شخصي و گروهي کاربرد ديگري نيز دارد که در شکل استفاده از قدرت‌هاي سلطه گر و رژيم‌هاي ديکتاتوري از تروريسم جنايي براي حذف مخالفان يا انجام کودتا تجلي مي‌يابد. دولت استعماري انگليس براي انجام کودتاي سوم اسفند 1299 در ايران از تروريسم جنايي استفاده کرد و رهبران کاخ سفيد آمريکا نيز از تروريسم جنايي در کودتاي 28 مرداد 1332 عليه ملت ايران و کودتا در شيلي توسط پينوشه عليه حکومت مردمي سالوادور آلنده و براي پيشبرد مقاصد خود در کره، ويتنام، کامبوج، آمريکاي لاتين و بالکان استفاده کردند.
از طرفي ديگر «تروريسم سياسي» در شکل سازمان‌ها و احزاب سياسي ظهور مي‌يابد. «تروريسم سياسي» را معمولا سازمان‌ها، گروه‌ها و احزابي دنبال مي‌کنند که فاقد پايگاه مردمي هستند و قادر نيستند از طريق مراجعه قانوني به افکار و آراي عمومي و از طريق راه‌هاي دموکراتيک و انتخابات آزاد قدرت سياسي را به دست گيرند. کاربرد ديگر تروريسم سياسي ايجاد اغتشاشات داخلي براي ممانعت از رشد و توسعه نظام‌هاي مردمي و حکومت‌هاي مستقل است که نمود بارز آن حمايت آمريکا و رژيم صهيونيستي از گروهک‌هاي تجزيه‌طلب در اوايل پيروزي انقلاب در کردستان، سيستان و بلوچستان، خوزستان و گنبد و کشاندن آنان به صحنه مبارزات تروريستي عليه جمهوري اسلامي ايران است.

3- هژموني گفتمان غربي در باره تروريسم
گفتمان نوين غرب در مورد تروريسم بيش از آنکه به اصل و هويت اين پديده مرتبط باشد، با اهداف سياسي و امنيتي غرب در نگاه آن به قدرت و کنترل جهان به ويژه پس از فرو‌پاشي شوروي سابق نهفته است. عدم شناخت ماهيت اين گفتمان و ريشه يابي آن، دست يافتن به تحليلي روشن و منطقي را در مورد وضعيت جديد به وجود آمده در جهان معاصر را ناممکن مي‌سازد.
حادثه يازدهم سپتامبر 2001، با هر انگيزه و هدفي که صورت گرفته است، باعث تولد نگاه جديد دنياي غرب به پديده تروريسم گرديد. اين ديدگاه نو، تحولي در تعريف تروريسم در سطح جهاني ايجاد کرد که بيش از آنکه مطابق با اصل جرم باشد، برخاسته از اهداف سياسي و توسعه طلبي است. يکي از نتايج اين ديدگاه جديد اين است که تروريسم به هر‌گونه عمليات خشونت آميز تعميم داده شد.
ديدگاه جديد نه تنها کليه مبارزات مردمي را به عنوان تروريسم تلقي مي‌کند، بلکه هر‌گونه مبارزه براي استقلال و بر عليه اشغالگران که قبلا طبق قوانين مصوب سازمان ملل مجاز و مشروع بوده است، تروريسم به حساب مي‌آورد . ديدگاه مزبور باعث ايجاد نوعي از تضاد و تعارض زير‌بنايي در نگرش به تروريسم و تعريف جرم تروريستي ميان کشورهاي شمال و جنوب و يا جهان غرب و جهان سوم، به ويژه کشورهاي عضو سازمان کنفرانس اسلامي و نيز کشورهاي عضو جنبش عدم تعهد شده است که قطعاً مبارزه با اين پديده را پيچيده تر خواهد کرد. در اين رابطه، دست يابي به وحدت نظر و ارائه تعريف صحيح و غير تبعيض‌آميز جرم تروريستي، نهايتا جهان را در مقابله قاطع با پديده شوم تروريسم ياري خواهد کرد.
هژموني گفتمان جديد غرب در باره تروريسم، ريشه در مباني فلسفي و جهان بيني غرب داشته که در اين زمينه مي‌توان به 5 محور اساسي مرتبط با موضوع بحث اشاره نمود.
1- هدف وسيله را توجيه مي‌کند؛
2- منافع خود (شخصي) بر هر چيز مقدم است؛
3- بي‌اعتنائي به مباني اعتقادي؛
4- بي‌توجهي به ارزش‌هاي اخلاقي و انساني که از عقلانيت سکولار منفعت‌گرا منبعث مي‌شود؛
5- تصميم‌گيري بر اساس خودخواهي؛

يکي از عوامل اصلي بروز گفتمان جديد در باره تروريسم در ديدگاه غربي بي اعتنایي به مباني اعتقادي و غفلت از حق خدا در سيستم سياسي و اجتماعي است.
در اين زمينه مقام معظم رهبري اشاره‌اي به مساله مزبور داشته و اساس ديدگاه جديد را چنين بيان کرده‌اند:
اساس جمهوري‌هاي غربي و به اصطلاح رايج خودشان «جمهوري‌هاي لائيك»، در غرب و پیرو آنها در جاي ديگر دنيا، نشاندن حق مردم به جاي حق خدا، يا رأي مردم به جاي نظر و فتواي دين هست. بديهي است شکل‌گيري مباني فلسفي مزبور در رفتار اجتماعي تاثيرات خاص خود را گذاشته که قطعاً در توسعه‌ي مفهوم تروريسم در گفتمان غرب نقش بسزایي داشته است.

گفتمان اسلامي در باره تروريسم
گفتمان اسلامي در‌باره تروريسم با گفتمان غربي، وجوه تشابهي داشته اما به خلاف گفتمان جديد غرب که تلاش مي‌کند علاوه بر تروريسم واقعي، هر گونه حرکت آزادي خواه را که با منافع و مصالح غرب در تضاد باشد نيز تروريسم معرفي کند گفتمان اسلامي با تکيه بر حق خدا، حق مردم، اخلاق و ارزش‌هاي انساني شکل‌گرفته و وجوه مختلف مربوط به تروريسم، دفاع مشروع و جهاد در فقه و حقوق اسلامي کاملاً بررسي و احکام آنها به طور روشن تعيين شده است.
بحث تروريسم در گفتمان اسلامي نيازمند نگاهي هر چند گذرا، به موارد ذيل است:
1- تاريخچه تروريسم در جهان اسلام؛
2- تعريف تروريسم از ديدگاه اسلامي؛
3- مصاديق تروريسم در ديدگاه اسلامي؛
4- تفکيک مفاهيم جهاد، دفاع مشروع و مبارزه براي استقلال و تروريسم در ديدگاه اسلامي؛
5- تفکيک ميان تروريسم مسلمانان و تروريسم اسلامي و راه‌هاي مبارزه با تروريسم.

1- تاريخچه تروريسم در جهان اسلام
در جهان اسلام عملا، پديده تروريسم با آنچه که امروزه شاهد آن هستيم وجود نداشته است. تفاوت اصلي آن نيز در شکل سازماندهي، اهداف سياسي و ايدئولوژيکي، وجه بين‌المللي و شکل حمايتي آن مي‌باشد. بنا به گفته آيت ا... هاشمي شاهرودي، رئيس قوه قضائيه:
«‌مسموميت ائمه معصومين ما ترور بوده است. اما اين‌ها ترورهاي در حد فردي بوده است. ترورهاي امروزي، شکل‌هاي پيشرفته و سازماندهي شده است.»
«لذا ترور به عنوان يک حرکت و ايسم و مکتب، در جهان اسلام سابقه ندارد. چون خلاف ادبيات ارزشي و فرهنگ معنوي قراني و اسلامي و خلاف صريح قران و احاديث اهل بيت و نيز سيره پيامبر اکرم (ص) در مغازي ايشان بوده است.»
وي در ادامه اظهار مي‌دارد که «ترور و تروريسم به عنوان يک رويه و يک مکتب ضد بشري در حقيقت از داده‌هاي فرهنگ غربي است و نه از چيزهايي که در جهان اسلام بوده است.»
بنابراين، مي‌توان گفت که چنانچه ترورهایي نيز در جهان اسلام وجود داشته است، عمدتا ترورهاي غير گروهي و غير سازماندهي شده با تعاريف نوين بوده و کاملاً به آنچه که امروزه در جهان جريان يافته است متفاوت مي‌باشد.


2- تعريف تروريسم از ديدگاه اسلامي
واژه «تروريسم» يک اصطلاح جديد در حقوق و سياست بين‌المللي است. تعريف اين واژه با توجه به تحولات مربوط به اين پديده و تنوع آن عمدتا ناظر به موارد و مصاديق آن بوده است. سازمان کنفرانس اسلامي به عنوان يکي از مراجع حقوقي کشورهاي اسلامي تروريسم را چنين تعريف کرده است:
اصطلاح تروريسم به هر‌گونه عمل خشونت‌آميز يا تهديد کننده، اطلاق مي‌شود که علي‌رغم مقاصد يا انگيزه‌اش به منظور اجراي برنامه مجرمانه فردي يا گروهي به منظور ايجاد رعب بين مردم يا تهديد به آسيب رساندن يا به خطر انداختن جان، حيثيت، آزادي‌ها، امنيت يا حقوق آنان، يا به خطر انداختن محيط زيست يا هر گونه تاسيسات يا اموال عمومي يا خصوصي يا اشغال يا تصرف آنها يا به خطر انداختن منابع ملي يا تاسيسات بين‌المللي يا تهديد کردن ثبات، تماميت ارضي، وحدت سياسي يا حاکميت کشورهاي مستقل انجام گيرد.
طبق اظهارات آيت ا... هاشمي شاهرودي «ما در مباني فقهي و حقوق اسلامي خودمان عنوان ترور را به اين شکل نداريم. » وي معتقد است که «ترور و تروريسم» به عنوان يک رويه و يک مکتب ضد بشري در حقيقت از داده‌هاي فرهنگ غربي است و نه از چيزهايي که در جهان اسلام بوده است. فرهنگ اسلامي به شدت با اين عمل مخالف بوده است و در جهان اسلام هم به عنوان يک جريان و مکتب سابقه نداشته است، چرا که از نظر ادبيات و فرهنگ و اعتقادات اسلامي و قرآني ممنوع بوده است. »
«شريعت اسلام به طور صريح متعرض مفهوم تروريسم بين‌المللي نشده، اما متعرض اجزاي جداگانه‌ي تعريفي که در تلفيق با هم، ترور و خشونت را تشکيل مي‌دهند در فقه اسلامي [وجود دارد]. »
واژه تروريسم در زبان عربي «ارهاب» بوده که چنان‌چه کلمه «رهبه» (Terror) را با «ارهاب» (Terrorism) هم‌ريشه بدانيم اين کلمه به اشکال گوناگون 8 بار در قران کريم آمده است که تنها يک بار به معناي ترساندن دشمنان خدا و دشمنان مؤمنان در زمان جهاد و 7 بار به معناي دعوت به ترس از خداوند آمده است.
به طور خلاصه مي‌توان گفت که بسياري از انديشمندان اسلامي با گفته ذيل هم عقيده‌اند که «در جهان معاصر، فرهنگ تروريسم، فرهنگ اروپايي و غربي است. اگر هم در جهان اسلام از اين عمل استفاده شده و گروههايي از آن حربه بهره جسته‌اند، در حقيقت تحت تاثير آنها بوده است. کساني بوده‌اند که به آنها رو آورده‌اند و از آنها ياد گرفته‌اند.»

3- مصاديق تروريسم در ديدگاه اسلامي
گر چه واژه «تروريسم» در شريعت اسلامي وجود خارجي ندارد و بر خلاف ابهامات زيادي که در تعريف آن در عرف بين‌المللي تا کنون وجود داشته است، مصاديق ترور در اسلام کاملا روشن و نحوه برخورد با آن نيز تبيين شده است. «در فقه و حقوق اسلامي دو عنوان داريم که از نظر اسلام جرم و ممنوع است و مي‌تواند به عنوان مصداق تروريسم در نظر گرفته شود و در نهايت به عنوان مبناي ارائه يک تعريف جامع از «تروريسم» قرار گيرند. يکي محاربه و ديگري فتک است. عنصر محاربه، همان ايجاد ترس و رعب و نا امني و بر هم زدن امنيت حيات مدني و اجتماعي مردم بيگناه است که در آيات و روايات از اين عمل به محاربه و افساد في‌الارض تعبير شده است. عنصر محاربه را إخافة الناس، ايجاد ترس، رعب و وحشت با تجاهر به سلاح دانسته‌اند. اين‌گونه تعدي که در آن معمولا ضرب، قتل و جنايت نيز هست، در فقه به عنوان محاربه مطرح شده است و تا حدودي با بعضي بحث‌هاي امروزي که براي ترور مطرح کرده اند تناسب دارد.»
«عنوان ديگري که در فقه داريم و مي‌توان در توسعه مفهوم «ترور و تروريسم» از منظر حقوقي و فقهي، مورد استناد قرار داد، حذف و قتل به ناحق و با ناجوانمردانگي است که در روايات از آن به قيد و فتک تعبير شده است. رواياتي که در باب آداب جهاد آمده است که قيد نکنيد، ناجوانمردانه مردم را حتي در جنگ‌ها و مخاصمات، نکشيد. روش‌هايي که در آن واقعا ناجوانمردي، قيد و فتک است، در روايات نهي و تحريم شده‌اند. »
«ترور» را مي‌توان يکي از مصاديق فتک دانست. در حقيقت «فتک اين است که بر کسي غفلتاً يورش ببرند و او را بکشند خواه با سلاح باشد يا نباشد، در امور سياسي باشد يا نباشد. پس فتک اعم از ترور است، يعني ترور از مصاديق فتک است.»
با توجه به دو عنوان مذکور از مصاديق ترور در اسلام، نگارنده تعريف ذيل از تروريسم را تعريفي مناسب و قابل دفاع مي‌داند:
«هر جرم و جنايتي که چنين حالتي داشته [ضرب و قتل و جنايت] و تهاجم مسلحانه باشد و در ميان مردم بيگناه و حيات مدني جامعه ايجاد نا امني، رعب و وحشت نمايد، ترور است و در صورتي‌که به صورت مکتب و رويه در آيد، تروريسم است.»

4- تفکيک مفاهيم جهاد، دفاع مشروع و مبارزه براي استقلال و تروريسم در ديدگاه اسلامي
در ديدگاه اسلامي جهاد، دفاع مشروع و مبارزه براي استقلال و آزادي با مفهوم «تروريسم» کاملا بيگانه بوده و داراي اصول و قوانين ويژه‌اي است که اگر چنانچه تحقق نيابند، خلاف شرع و در تضاد با مفاهيم و اصول اسلامي خواهد بود.
جهاد يکي از مفاهيم مهمي است که بدون روشن شدن آن مي‌تواند به ويژه براي آنان‌که با مفاهيم اسلامي نا آشنا باشند، ايجاد ابهام و اشکال نمايد.
جهاد در معناي لغوي به دو گونه مطرح شده است «جهاد، از جهاد، به معناي سعي و کوشش، گرفته شده است، چون مجاهد براي رسيدن به هدف، آنچه را که در توان دارد مبذول مي‌دارد و اينکه جهاد مشتق از (جهد) به معناي تعب و مشقت و تحمل سختي و رنج است» . شايد قول اول، به معنايي که در شرع براي جهاد بيان شده است، نزديک تر باشد. بنابر‌اين جهاد از نظر لغوي به هيچ وجه به معناي «جنگيدن» يا «جنگ» نيست، ترجمه صحيح‌تر و نزديک‌تر به ريشه عربي اين واژه «تلاش» و «کوشش» يا «جد و جهد» مانند جديت و تمام تلاش‌هاي يک فرد براي پيروزي بر شيطان است.
جهاد در معناي اصطلاحي يا شرعي آن: در فقه براي جهاد تعاريف مختلفي شده است، که تقريبا جملگي يک معنا را مي‌رساند. از آن جمله:
الف: «بذل نفس و مال براي اعلاء کلمه اسلام و اقامه شعائر دين».
ب: «بذل جان و آنچه بر آن متوقف است، مثل مال و ثروت، در جنگ با مشرکين و متجاوزين، در راه اعلای کلمه اسلام»
ج: بر وجه مخصوص و گفته شده، «جهاد عبارت است از بذل مال و جان، در راه اعلای کلمه اسلام، و اقامه شعائر ايمان، که اولي جهاد با مشرکان را شامل مي‌شود و دومي جهاد با متجاوزين و جنگ با کفار به خاطر بازگشایي براي امر به معروف و نهي از منکر».
تعريف سوم، که از صاحب رياض، نقل گرديد و تا اندازه‌اي مي‌تواند با بحث ما همخواني داشته باشد، مفهوم جهاد را قدري توسعه داده است به طوري‌که رساندن کلمه توحيد به کفار، و امر به پيروي از آن، و هم چنين بازداشتن کفار و مشرکين را از کفر و شرک، که از بارزترين مصاديق به منکرات هستند، را شامل مي‌شود.
«آنچه از اين تعريف‌ها براي ما روشن مي‌شود، اين است که هدف جهاد در شرع، اعلای کلمه اسلام است، و اين مطلب، جنگ با کفار و مشرکين و متجاوزين را شامل مي‌شد و شکي نيست که مقصود از جهاد در اين تعاريف، تنها جهاد ابتدایي نيست؛ بلکه مطلق جهاد است، چه جهاد ابتدایي براي دعوت کفار به اسلام و چه جهاد براي دفاع از کيان اسلام که همان جهاد دفاعي است. چون در اين قسم دوم هم مقصود از جنگ اعلای کلمه توحيد و حفظ کيان اسلام منظور است و اين مطلب که لفظ جهاد شامل جهاد دفاعي هم مي‌گردد، مطلبي است که اکثر فقها بر آن، اتفاق نظر دارند. »
به اعتقاد الظالمي جهاد در صدر اسلام براي تحقق سه هدف بوده است.
1- دفاع از جامعه نوپاي اسلامي؛
2- جهاد به خاطر حمايت از دعوت اسلام؛
3- جهاد براي نشر و گسترش اسلام.

کليه مذاهب اسلامي به مشروعيت جهاد ابتدايي يا تهاجمي و جهاد دفاعي اعتقاد داشته ، ولي آنچه مسلم است اينکه بر مبناي فقه شيعه اثني عشري، هر دو شکل جهاد بايد به امر و دستور پيامبر اکرم (ص) و يا امامان معصوم (عليهم السلام) انجام گيرد . علماي بزرگ شيعه از جمله آيت الله محمد حسن نجفي، صاحب کتاب معروف جواهرالکلام، معتقدند با توجه به اينکه دوازدهمين امام معصوم حضرت حجت (عج) غايب مي‌باشد، بنابراين صدور دستور جهاد بدون حضور ايشان امکان پذير نمي‌باشد . امام خميني (ره) نيز در اين زمينه معتقد است که پيش شرط مهم براي مشروع بودن جهاد، حضور امام معصوم مي‌باشد.
«بنابراين، در زماني‌که هيچ شرطي از شرايط جهاد تحقق نيابد، و در وضعيت کنوني نيز هيچ شرطي براي انجام جهاد مهيا نيست، نه تنها کشورهاي اسلامي ملزم به اجتناب کردن از صدور حکم جهاد مي‌باشند، بلکه از حمايت کردن از هر گروهي که عمليات نظامي به نام جهاد انجام مي‌دهد نيز ممنوع شده‌اند. »
در مورد دفاع مشروع «دفاع در مقابل تجاوز، تعريف و حد و مرز دارد و اگر از حد مقرر تجاوز شد، خود آن، دفاع نامشروع است و نه مشروع که از آن به نظريه «تجاوز از دفاع مشروع» تعبير مي‌کنند. لذا چنانچه عمليات دفاعي، از نظر کميت و کيفيت بيش از دفاع بود، در اين صورت مصداق تجاوز از دفاع مشروع است. »
با توجه به اينکه دفاع بايد در مقابل تجاوز باشد، بنابراين بايد ميان مجازات و دفاع، تفاوت اساسي قائل شد. دو شرط در اين رابطه بايد تحقق يابند تا دفاع از مشروعيت کافي برخوردار گردد. يکي اينکه دفاع هنگامي است که تجاوز وجود داشته باشد و‌گر‌نه از حالت دفاع خارج شده و خود به تجاوز تبديل مي‌گردد. دوم اينکه دفاع بايد متناسب با تجاوز مورد نظر باشد.
«در دفاع مشروع ميان تجاوز و دفاع بايد تناسب وجود داشته باشد.» در قانون بين‌المللي نيز اين مساله مورد توجه قرار گرفته است. «ديوان بين‌المللی دادگستري در مواردي صريحاً اهميت وجود ضرورت و تناسب را در اقدام نظامي جهت اجراي حق دفاع مشروع اعلام کرده است. » ديوان مزبور همچنين تصريح کرده است که «توسل به زوري که به موجب قواعد مربوط به دفاع مشروع اعمال مي‌شود، بايد متناسب و قانوني باشد. به همين جهت ضروري است که کليه شرايط مربوط به حقوق مخاصمات مسلحانه و بخصوص اصول و قواعد مربوط به حقوق بشر‌دوستانه در آن رعايت گردد. »
در قرآن کريم نيز به دو مورد اشاره شده است که کشتن افراد در آن موارد مجاز مي‌باشد.» دو موردي که در قرآن، قتل يک نفر جايز شمرده شده است، يکي مورد قتل نفس در برابر نفس يا همان قصاص است و ديگري قتل به عنوان مجازات افساد في‌الارض
است.» .
«‌مَن قَتَل نفسا بغير نَفسٍ أو فسادٍ في الارضِ فکانّما قَتَل الناسَ جَميعا.»

آنچه که به نظر مهم مي‌رسد اين است که بايد ميان ترور با دو مصداقي که قبلا از ديدگاه اسلامي مطرح گرديد، و دفاع مشروع و مبارزات آزاديبخش و جنگ‌هاي چريکي و پارتيزاني بر عليه دشمنان تفاوت قائل شد.
در حقوق بين الملل نيز ترتيباتي براي دفاع مشروع پيش بيني شده و قانوني به حساب آمده است. در قطعنامه 2526 که در 24 اکتبر 1970 با اجماع به تصويب مجمع عمومي سازمان ملل متحد رسيد به موضوع دفاع مشروع پرداخته شده و در آن تاکيد گرديده است که «کمک نظامي دولت‌ها به نهضت‌هاي رهایي بخش که براي رهايي از يوغ استعمار به زور متوسل شده‌اند منع نشده‌[اند]. به عبارت ديگر توسل به زور براي رهايي سرزمين‌ها از يوغ استعمار مغاير با حقوق بين‌الملل تلقي نمي‌شود. »
«مفهوم دفاع مشروع در حقوق بين‌الملل، همانند دفاع مشروع در حقوق داخلي بوده که در نبود فرصت براي توسل به قانون، به قرباني تجاوز حق مي‌دهد تا به فوريت با توسل به زور به دفاع از خود و سرکوب تجاوز بپردازد. در حقوق داخلي دفاع مشروع استثنایي بر قاعده است، ولي در حقوق بين‌الملل به دليل فقدان يک قدرت فرا ملي و يک نيروي اجرايي مافوق دولتي، دفاع مشروع يک قاعده است که خود استثنايي بر قاعده منع توسل به زور و تحريم جنگ مي‌باشد.»
يکي از دلايل مهم در قانوني بودن دفاع مشروع از ديدگاه اسلامي اين است که «دفع فساد، فساد نيست، و دفع ظلم، ظلم نيست بلکه عدل است.» بر اساس همين ديدگاه مبارزات آزاديبخش و جنگ‌هاي چريکي و پارتيزاني نيز حکم دفاع مشروع دارند. جنگ‌هاي چريکي و نامنظم، در حقيقت جبهه جنگ است. طرفين اعلام جنگ کرده‌اند و با يکديگر مي‌جنگند. در جنگ هم با آن تعبيري که از پيامبر اکرم (ص) نقل شد که «الحرب خدعه». يکي از خدع حرب همين جنگ‌هاي نامنظم است. امکان دارد در جايي، ملتي که در حال جنگ با يک قدرت زورگو است، مجبور شود از شيوه‌هاي جنگ نامنظم و چريکي استفاده کند. در اين حالت، عمل آنها جنگ و جهاد است و مصداق محاربه و افساد في‌الارض نيست.»

5- تفکيک ميان تروريسم مسلمانان و تروريسم اسلامي و راه‌هاي مبارزه با تروريسم
«ايدئولوژي، عاملي کافي براي متقاعد کردن يک فرد براي اقدام تروريستي نمي‌باشد. همچنان بسياري از مسلمانان تندرو وجود دارند، ولي تنها تعداد اندکي از آنها در عمليات تروريستي دخيل مي‌باشند. »
بسياري از انديشمندان، به ويژه در جهان اسلام، با آنچه که در جمله فوق‌الذکر بيان شده است، موافقت دارند. در حقيقت همان‌گونه که «تروريسم مسيحي» يا «تروريسم يهودي» و يا «تروريسم سيکي» از عمليات تروريست‌هاي مسيحي، يهودي، سيکي زائيده نشده است، «تروريسم اسلامي» نيز نمي‌تواند يک اصطلاح منطبق با واقعيت باشد. اين اصطلاح با توجه به هژموني گفتمان قدرت که توسط غرب در جهان کنوني تبلور يافته است، ظهور يافته و بيش از آن‌که به دنبال کشف واقعيت و يا ارائه راه حل براي برخورد با اين پديده باشد، عمدتاً در جهت تحقق اهداف خاصي به کار رفته است که حداقل آن تداوم برتري غرب بر جهان سوم به ويژه جهان اسلام و به انفعال کشاندن مسلمانان در اين زمينه مي‌باشد.
سازمان ملل متحد به عنوان يک سازمان جهاني، تلاش‌هايي براي پيشگيري ايجاد وابستگي ميان دين و تروريسم نموده است . برخي از رهبران کشورهاي اسلامي نيز در اين زمينه قدم‌هایي برداشته‌اند، اما به نظر مي‌رسد که گفتمان غالب، نه تنها به دنبال حل مشکل با ايجاد تفکيک مناسب ميان اديان و برخي از پيروان اديان و از جمله اسلام نبوده، بلکه در صدد ايجاد زمينه‌هاي لازم براي تحقق اهداف خود با بزرگ‌نمایي‌هاي غير واقعي در مورد دين اسلام مي‌باشد.
«بر اساس شريعت اسلامي، تروريسم بين‌المللي بي ترديد غير قانوني است.» اما عليرغم آن، تلاش‌هايي در زمينه‌هاي مختلف سياسي، فرهنگي و رسانه‌اي در حال جريان است که تروريسم اسلامي را به عنوان تنها پديده تروريستي جهان معرفي نمايد. اين گفتمان سياسي- حکومتي غرب در شکل‌گيري ديدگاه جهاني در باره تروريسم را مي‌توان حداقل در جهت تحقق برخي از اهدافي دانست که عمدتا عبارتند از:
1- تلاش براي طرح «تروريسم اسلامي» در مقابل «اسلام سياسي» که هر روز در حال گسترش بيشتر است؛
2- فشار بر دولت‌هاي کشورهاي اسلامي براي هماهنگ شدن آنها با پديده جهاني شدن يا به عبارت ديگر هماهنگ شدن آنها با بخش پروژه جهاني سازي غربي؛
3- ايجاد حالت ترس محوري براي کشورهاي اسلامي براي متکي شدن هر چه بيشتر به غرب.
گفتمان اسلامي در مقابله با چنين حرکت‌هاي تبليغاتي رسانه‌اي، بر گرفته از ديدگاه‌هاي اسلام در زمينه حقوق بشر، حق مردم، حق خدا، حرمت انسان و نهايتا تضاد جدي اسلام با هر‌گونه خشونت و ترور است.
اين حرکت گفتماني براي تبيين ديدگاه اسلامي در مورد تروريسم و راه‌هاي مبارزه با آن، عليرغم اينکه به علت عدم اتکاي آن به قدرت‌هاي غالب جهاني، گفتمان غير غالب بوده ولي با توجه به اينکه متکي بر حقايق روشني است، آرام آرام جايگاه خود را در ميان انديشمندان، آزاد انديشان و مردم عادي جهان پيدا کرده و واقعيت‌هاي پشت پرده در حال روشن شدن مي‌باشند. برخي از تلاش‌هايي که مدتي است در اين زمينه شکل گرفته و در حال گسترش مي‌باشند را مي‌توان در دو سطح کلي گنجانيد:

الف- سطح رسانه‌اي- تبليغاتي:
1- تلاش براي تفکيک جدي ميان برداشت‌هاي برخي از مسلمانان از اسلام با اصل مفاهيم اسلامي.
2- دفاع تشريحي ـ توصيفي در مورد اصول و مفاهيم اسلامي (راه‌اندازي سايت‌هاي اينترنتي، چاپ کتاب‌هاي مختلف، برگزاري سمينارهاي گوناگون و غيره براي تبيين اسلام. )

ب- سطح سياسي- اجتماعي
1- مخالفت‌هاي سياسي و اجتماعي در سطح دولتي و غير دولتي با تبليغات منفي بر عليه اسلام و مسلمانان در سطح جهان.؛
2- راه‌اندازي تظاهرات و راه پيمایی‌هاي مختلف در مخالفت با تروريسم جهاني به ويژه تروريسم به نام اسلام؛
در اين رابطه گفتمان اسلامي علاوه بر تبيین مفاهيم اسلامي و ضرورت جدايي ميان اقدامات برخي از مسلمانان با جامعه جهاني مسلمانان، بر دو عامل اساسي توسعه تروريسم تاکيد داشته است که نيازمند مبارزه جدي بوده و عبارتند از:
1- ظلم، استعمار و سلطه‌گري از ريشه‌هاي پرورش تروريسم است؛
2- توسعه‌طلبي و زياده‌خواهي قدرت‌هاي سلطه‌گر يکي از ريشه‌هاي گسترش تروريسم در سطح جهاني است.
گفتمان مزبور، در شرايط کنوني جهان گر چه از هژموني کافي برخوردار نيست، اما با توجه به اينکه منطبق با نيازهاي واقعي انسان بوده و ريشه در حق خدا- حق مردم دارد، مطمئناً گفتمان غالب آينده خواهد بود.

نتيجه‌گيري
هر چند مطالبی که نیازمند بررسی بودند تا اندازه زيادي مورد اشاره قرار گرفتند اما به عنوان نتيجه‌گيري بحث مي‌توان به موارد ذيل اشاره نمود:
1- منشاء گفتمان غربي با گفتمان اسلامي درباره تروريسم مشابهات و تفاوت‌هایي را دارد که عمدتا ناشي از ديدگاه غرب به حق انسان جدا از خدا و تاکيد گفتمان اسلامي بر حق خدا و حق‌الناس در اين زمينه است.
2- علي‌رغم اينکه واژه و اصطلاح «تروريسم» در شريعت و ادبيات اسلامي وجود نداشته است، اما معادل‌ها و مصاديق آن را مي‌توان در شريعت اسلامي مشاهده نمود.
3- «تروريسم» در اصطلاح اسلامي، اعم از آنچه که در شرايط کنوني به نام «تروريسم» مصطلح مطرح است، مي‌باشد.
4- گفتمان غربي درباره تروريسم، بيش از آنکه بر موضوع تروريسم تاکيد کند با روابط آن، وابستگي‌ها و به عبارت ديگر با ريشه‌ها و آثار آن مرتبط است.
5- علاوه بر آن گفتمان غربي در اين زمينه، با پيش زمينه‌هاي ايدئولوژيکي توام بوده که تلاش مي‌شود آنرا همراه و همگام با اسلام يا مسلمانان مطرح نمايد.
6- در گفتمان اسلامي، مبارزات حق‌طلبانه، جهاد و موارد مشابه، تروريسم به حساب نمي‌آيند. در حالي‌که حتی اگر در برخي از گفتمان‌هاي غربي صور و مواردي از اين نوع مبارزات (به عنوان مثال: مبارزات مربوط به آزادي و استقلال) نيز مورد پذيرش است، اما با تغيير مصاديق، مفهوم مزبور مي‌تواند به عنوان تروريسم مطرح گردد. به عبارت ديگر، تعميم يک طرفه و يا تشخيص يک طرفه در‌باره مصاديق وجود داشته و آنچه که با برخي از سياست‌ها منطبق نمي‌گردد، تروريسم به حساب مي‌آيد.
7- مبارزه حقيقي با تروريسم نيازمند گفتمان واحد جهاني و پذيرفتن اصول قابل قبول مربوط به آن را دارد. اين اصول بايد در سطح جهاني مورد بحث و گفتگو قرار گرفته و مصاديق واقعي آن نيز مشخص گردند.
8- تا زماني‌که غرب، با گرايش ايدئولوژيکی خاص در صدد طرح تروريسم معادل يا همراه با اسلام و مسلمان است، بحث حقيقي در مورد تروريسم صورت نگرفته و انحراف جدي در اين زمينه وجود دارد که بايد مورد تعديل قرار داد.
9- براي ترسيم چهره واقعي برخي از عمليات تروريستي منسوب به مسلمانان، بايد ميان اسلام و مسلمانان تفاوت و همچنين ميان برخي از مسلمانان و مسلمانان ديگر تفاوتي قائل گرديد. و‌گر‌نه تعميم هر گونه انحراف در اين زمينه به اسلام و کليه مسلمانان، خروج از قواعد علمي و انساني و يک طرفه نگاه کردن به اصل موضوع است.
10- مبارزه با تروريسم نيازمند، شناختن جدي ريشه‌هاي تروريسم است که بخش عمده آن ريشه در توسعه طلبي و زياده خواهي قدرت‌هاي سلطه گر در سطح جهاني دارد.




فهرست منابع
منابع فارسي
1- اردبيلي، محمد علي، «مفهوم تروريسم»، تروريسم و دفاع مشروع از منظر اسلام و حقوق بين‌الملل، مجموعه مقالات و سخنراني‌هاي ارائه شده در همايش، 1381.
2- امين زاده، الهام، «مفهوم دفاع مشروع در قبال تروريسم»، تروريسم و دفاع مشروع از منظر اسلام و حقوق بين‌الملل، مجموعه مقالات و سخنراني‌هاي ارائه شده در همايش، 1381.
3- بازتاب، سايت بازتاب: www.baztab.com
4- خامنه‌اي، سيد علي، سخنراني رهبر معظم انقلاب در بيست‌ و سوم اسفند ماه سال 1380 – به نقل از سايت بازتاب 19 دي ماه 1384.
5- خميني، روح الله، تحرير الوسيله، چاپ دوم، جلد 1، مطبعه الادب، عراق، 1969، ص 482.
6- راپوپرت، ديويد سي. تروريسم (گزيده مقالات سياسي- امنيتي، جلد 1) پژوهشکده مطالعات راهبردي، 1378، ص 135.
7- رايش، والتر، ريشه‌هاي تروريسم، ترجمه حسين محمدي نجم، تهران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، دانشکده فرماندهي و ستاد، 1381.
8- السيوري، جمال الدين المقداد بن عبد الله، کنز العرفان في فقه القران، طهران، منشورات المکتبه المرتضويه لاحياء الاثار الجعفريه، ج 2، 1343.
9- شريعت باقري، محمد جواد، «نگاهي اجمالي به کنوانسيون‌هاي بين‌المللي منطقه اي مقابله با تروريسم»، تروريسم و دفاع مشروع از منظر اسلام و حقوق بين‌الملل، مجموعه مقالات و سخنراني‌هاي ارائه شده در همايش، 1381، ص 44.
10- شوارتز، ديويد آرون، «تروريسم بين الملل وحقوق اسلامي» ترجمه زهرا کسمتي، در طيب، عليرضا، تروريسم: تاريخ، جامعه شناسي، گفتمان، حقوق، نشر ني، 1382.
11- ضيایي بيگدلي، محمد رضا، حقوق جنگ، انتشارات دانشگاه علامه طباطبائي، تهران، 1373، ص 33
12- طباطبایي، علي، رياض المسائل في بيان احکام الشرع بالدلائل، موسسه النشر الاسلامي، 1415.
13- طباطبايي، محمد حسين، الميزان في تفسير القران، چاپ دوم، جلد 1، موسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت، 1972، ص 284.
14- طيب، عليرضا، تروريسم: تاريخ، جامعه شناسي، گفتمان، حقوق. نشر ني، 1382.
15- الظالمي، محمد صالح، فقه سياسي در اسلام، ترجمه رضا رجب زاده، انتشارات پيام آزادي، 1359، صص 11-12.
16- مرعشي، سيد محمد حسن، « مباني فقهي محکوميت تروريسم در اسلام»، تروريسم و دفاع مشروع از منظر اسلام و حقوق بين‌الملل، مجموعه مقالات و سخنراني‌هاي ارائه شده در همايش، 1381.
17- ممتاز، جمشيد، «تروريسم و تفکيک آن از مبارزات آزاديبخش»، تروريسم و دفاع مشروع از منظر اسلام و حقوق بين‌الملل، مجموعه مقالات و سخنراني‌هاي ارائه شده در همايش، 1381.
18- نجفي، محمد حسن، جواهر الکلام في شرح شرايع الاسلام، چاپ پنجم، جلد 21، دار الاحياء التراث العربي، بيروت، 1989، صص، 4-8-9.
19- هاشمي شاهرودي، محمود، «افتتاحيه»، تروريسم و دفاع مشروع از منظر اسلام و حقوق بين‌الملل، مجموعه مقالات و سخنراني‌هاي ارائه شده در همايش، 1381، ص 18.
20- يازجي، أمل و شکري، محمد عزيز، الارهاب الدولي و النظام العالمي الراهن، بيروت، دار الفکر المعاصر، 2002.

منابع انگليسي
21- Alexander, Y. and O'Day, A. (eds.) (1984) Terrorism in Ireland, New York, St. Martin's Press
22- Bashir, H. (ed.) (2003) Terrorism: Definition, Roots and Solutions. London, Bookextra.
23- Burgess, M. (2004) “Terrorism Beyond Islam”, CDI Center for Defence Information, March 9, http://www.cdi.org/friendlyversion/printversion.cfm?documentID=2135
24- Calvert, P. (1986) “Terror in the Theory of Revolution”,
Programming & Design: Rayan Sanjesh Pooya © 2006 - 2008